<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>باغ نظر</title>
    <link>https://www.bagh-sj.com/</link>
    <description>باغ نظر</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>طراحی نمای ساختمان با رویکرد بهینه‌سازی مصرف انرژی با بهره‌گیری از ریزساختارهای زنده (مطالعه موردی: ساختمان تجاری در شهر قم)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_252998.html</link>
      <description>بیان مسئله: در دهه‌های اخیر، بحران‌های زیست‌محیطی ناشی از افزایش گازهای گلخانه‌ای، توجه معماران و برنامه‌ریزان شهری را به طراحی پایدار و بهینه‌سازی مصرف انرژی جلب کرده است. در این راستا، یکی از نوآوری‌های مطرح، استفاده از ریزساختارهای زنده مانند فتوبیوراکتورهای میکروجلبک در طراحی نمای ساختمان‌هاست. هدف پژوهش: هدف این پژوهش، تعیین میزان تغییر شدت مصرف انرژی سالانه (kWh/m&amp;amp;sup2;) یک ساختمان تجاری در اقلیم گرم و خشک شهر قم با به‌کارگیری نمای فتوبیوراکتور و مقایسۀ آن با نمای شیشه‌ای مرجع است.روش پژوهش: این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی و مبتنی‌بر شبیه‌سازی انرژی است. ابتدا با مرور مبانی نظری، فناوری‌های مرتبط با فتوبیوراکتورهای زیستی و مطالعات موردی بین‌المللی بررسی شد. سپس یک ساختمان تجاری نمونه مدل‌سازی شد و مصرف انرژی سالانه آن در چهار نمای مختلف شامل شیشه‌ای ساده، شیشه‌ای دوجداره، فتوبیوراکتور تک‌پوسته و فتوبیوراکتور دوپوسته با استفاده از نرم‌افزار دیزاین بیلدر و داده‌های اقلیمی شهر قم به‌صورت سالانه شبیه‌سازی شد. همچنین تحلیل حساسیت نسبت به شفافیت سوسپانسیون میکروجلبک، نرخ تهویۀ فضای بین دوپوسته و ضریب انتقال حرارت شیشه انجام شد.نتیجه‌گیری: نتایج شبیه‌سازی نشان داد با تغییر نمای ساختمان و استفاده از پنل‌های فتوبیوراکتور، با استفاده از نمای دوپوسته فتو‌بیوراکتور میانگین مصرف انرژی سالانه از 58/272 به 88/175 (برحسب kWh/m2) کاهش یافت. همچنین میزان نوسان حرارتی در جهات مختلف ساختمان کاهش یافت. نتایج تحلیل حساسیت نشان داد عملکرد انرژی نمای دوپوسته بیش از هر چیز به شفافیت سوسپانسیون میکروجلبک و نرخ تهویۀ فضای بین دوپوسته بستگی دارد، درحالی‌که تغییر ضریب انتقال حرارت پنجره تأثیر چندانی بر مصرف انرژی نشان نداد. نتایج این پژوهش محدود به اقلیم شهر قم و فرض‌های مدلسازی در نرم‌افزار دیزاین بیلدر است و تعمیم آن به سایر اقلیم‌ها نیازمند بررسی مجدد خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان انتقادی نقاشی قهوه‌خانه‌ای در بازنمایی هویت ملی (براساس الگوی نورمن فرکلاف)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_246419.html</link>
      <description>بیان مسئله: نقاشی قهوه‌خانه‌ای به‌عنوان یک مکتب هنری مردمی، هنر را از انحصار دربار و طبقات عالی به بطن جامعه منتقل کرد و نقش مهمی در شکل‌دهی آگاهی جمعی و بازنمایی هویت ملی ایفا کرد. بااین‌وجود، ظرفیت‌های این مکتب به‌عنوان رسانه‌ای گفتمانی در مطالعات پیشین کمتر بررسی دقیق شده است. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تبیین چگونگی برساخت و بازنمایی مؤلفه‌های مختلف هویت ملی در آثار نقاشی قهوه‌خانه‌ای است.هدف پژوهش: این پژوهش در پی تحلیل نقش نقاشی قهوه‌خانه‌ای در صورت‌بندی هویت ملی و بررسی سازوکارهای بصری آن در تعامل با جریان‌های هنری و فرهنگی زمان خود است.روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش، توصیفی-تحلیلی است. چارچوب نظری پژوهش، تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف (در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین) است که روی چهار اثر شاخص این مکتب به‌صورت هدفمند اعمال شده است.نتیجه‌گیری: نقاشی قهوه‌خانه‌ای فراتر از یک بازنمایی زیبایی‌شناختی، به‌عنوان کنشی ایدئولوژیک و گفتمانی عمل کرده است. هنرمندان این مکتب با طرد زیبایی‌شناسی غربی و درباری و انتقال رسانۀ هنر به حوزۀ عمومی، مقاومت هویتی بدیلی ایجاد کردند که با تلفیق دال‌های مذهبی، اسطوره‌ای و زیست روزمره، هویتی یکپارچه و مردمی را در برابر گفتمان‌های مسلط زمان تثبیت کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مدل مفهومی ارتباط زیبایی‌شناسانۀ سازه و معماری براساس روش گراندد تئوری با تأکید بر معماری معاصر ایران</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_251566.html</link>
      <description>بیان‌مسئله: نقش سازه در طراحی و شکل‌دادن معماری زیبا، موضوعی بسیار مهم است. بااین‌حال به نقش سازه در زیبایی بنا، کمتر به‌عنوان مسئلۀ زیبایی‌شناسی در معماری معاصر ایران توجه شده است که همین امر لزوم توجه به زیبایی سازه و تأثیر آن بر معماری را به مقوله‌ای مهم بدل کرده است. هدف پژوهش: این پژوهش بر آن است مدل مفهومی را براساس مطالعۀ معماری معاصر ایران به‌منظور ارائۀ نظریه‌‌ای درخصوص چگونگی تأثیرگذاری سازه بر خلق معماری با کیفیت‌‌های زیبایی‌شناسانه ارائه کند. روش پژوهش: این پژوهش از نوع کیفی و مبتنی‌بر روش گراندد تئوری است که با رویکردی استقرایی و اکتشافی استفاده شده است. روش جمع‌آوری داده‌‌ها مبتنی‌بر انجام مصاحبه با 20 نفر متخصصین حوزه‌‌های معماری و مهندسی سازه است. روش تجزیه‌وتحلیل داده‌‌ها نیز مبتنی‌بر کد گذاری سه مرحله‌‌ای در نرم افزار Atlas.ti انجام شده است. نتیجه‌گیری: یافته‌‌های پژوهش نشان دادند، یکپارچگی سازه و معماری به‌واسطۀ تنوع عملکردی در دوران معاصر سبب شکل‌گیری ساختمان‌‌هایی زیبا و خاص شده است. این پژوهش خلوص و سادگی، یکپارچگی و استقلال سازه و معماری، هندسه، ریتم و تقارن و نظم و تناسب را ویژگی‌‌های زیبایی‌شناسانه‌‌ای منتج از سازه معرفی کرد که می‌‌توانند کیفیت‌‌هایی از قبیل سادگی و بیان‌‌گری، انعطاف‌پذیری، هویتمندی و روایتگری، شفافیت، برون‌گرایی و تعامل بین داخل و خارج بنا را پدید آورند. همچنین عوامل زمینه‌‌ای مرتبط با مباحث اجرایی عوامل و مداخله‌‌گری ناشی از منافع و تعارض حرفه‌‌ای و عدم‌ بروز ارتباط متقابل و تعاملی میان حرفه‌مندان عواملی‌‌‌‌ اثرگذار بر شکل‌گیری معماری مبتنی‌بر زیبایی سازه هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از عدالت به‌مثابۀ انصاف تا تجربۀ زیستۀ فضا: خوانشی رالزی از فضاهای عمومی مجتمع‌های مسکونی (مطالعه موردی: فدک ارومیه)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_246395.html</link>
      <description>بیان مسئله: عدالت اجتماعی به‌عنوان یکی از مفاهیم بنیادین در نظریه‌ها و رویکردهای شهرسازی معاصر، نقش تعیین‌کننده‌ای در کیفیت فضاهای عمومی و تجربۀ زیستۀ ساکنان ایفا می‌کند. بااین‌حال، بخش قابل‌توجهی از پژوهش‌های پیشین، عدالت فضایی را عمدتاً از منظر کالبدی و توزیعی بررسی شده و ابعاد ادراکی، رفتاری و فرایندی آن را کمتر مورد توجه قرار داده‌اند؛ امری که منجر به تقلیل مفهوم عدالت اجتماعی در طراحی فضاهای عمومی شده است.هدف پژوهش: هدف این پژوهش، تبیین و عملیاتی‌سازی اصول نظریۀ عدالت رالز در طراحی فضاهای عمومی مجتمع‌های مسکونی و شناسایی مؤلفه‌های مؤثر بر تحقق عدالت فضایی، اجتماعی و ادراکی در تجربۀ زیستۀ ساکنان است.روش پژوهش: پژوهش با رویکرد آمیخته (کمّی-کیفی) و طرح تبیینی متوالی انجام شد. در بخش کمّی، ۲۸۶ پرسشنامه در مجتمع مسکونی فدک ارومیه تحلیل و داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و AMOS و مدل‌یابی معادلات ساختاری بررسی شد. در بخش کیفی نیز داده‌ها ازطریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و مشاهدۀ میدانی و روایت‌های ادراکی ساکنان گردآوری و با رویکرد نظریۀ زمینه‌ای تحلیل شدند. در نهایت، یافته‌های کمّی و کیفی در مرحلۀ تفسیر با یکدیگر تلفیق شدند.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که عدالت اجتماعی در فضاهای عمومی سازه‌ای چندبُعدی و حاصل تعامل مؤلفه‌های کالبدی، اجتماعی و ادراکی است. نتایج مدل ساختاری حاکی از آن است که دسترسی عادلانه و عدالت ادراکی بیشترین تأثیر را در تحقق عدالت اجتماعی دارند و حس تعلق به مکان به‌عنوان پیامد اجتماعی- عاطفی این تحقق شناسایی شد. یافته‌ها بیانگر آن است که نظریۀ عدالت رالز قابلیت کاربرد در طراحی و ارزیابی فضاهای عمومی مجتمع‌های مسکونی را دارد و می‌تواند به ارتقای کیفیت زندگی و انسجام اجتماعی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول شبکۀ معنایی &amp;laquo;غنا&amp;raquo; و بازسازی موضوع فقهی آن (مطالعه‌ای میان‌رشته‌ای در معناشناسی تاریخی و نظریۀ موضوع در فقه اسلامی)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_252915.html</link>
      <description>بیان‌مسئله: اختلاف گستردۀ فتاوای فقهی دربارۀ &amp;amp;laquo;غنا&amp;amp;raquo; غالباً به تعارض ادله یا تفاوت در مبانی اصولی نسبت داده می‌شود. این تحلیل مبتنی‌بر پیش‌فرض ثبات موضوع حکم است؛ بدین معنا که مفهوم غنا در عصر صدور نصوص و در دوره‌های متأخر به واقعیتی معنایی واحد اشاره دارد. هدف پژوهش: این پژوهش با بازاندیشی در این پیش‌فرض، در پی بررسی تحول تاریخی شبکۀ مفهومی غنا و تأثیر آن بر شکل‌گیری موضوع فقهی این حکم است.روش پژوهش: پژوهش با رویکرد معناشناسی تاریخی و بر پایۀ نظریۀ میدان معنایی انجام شده است. در این چهارچوب، کاربردهای واژۀ غنا در چهار لایۀ تاریخی- ادبیات جاهلی، قرآن و روایات، فرهنگ موسیقایی دورۀ عباسی و متون فقهی کلاسیک- استخراج شده و روابط هم‌نشینی آن با مفاهیمی چون لحن، طرب، لهو، مجالس، مغنیه و ایقاع تحلیل شده است.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد غنا در سیر تحول معنایی خود از معنایی توصیفی ناظر به کیفیت صوت، به معنایی ارزشی- فرهنگی در بستر مجالس لهوی و سپس به اصطلاحی فقهی برای موضوع حکم تکلیفی تبدیل شده است. براین‌اساس، بخشی از اختلاف فتاوای فقهی دربارۀ غنا را می‌توان ناشی از تمرکز بر لایه‌های متفاوت این شبکۀ معنایی دانست، نه‌صرفاً تعارض در ادله. همچنین همسان‌انگاری غنا با مفهوم مدرن &amp;amp;laquo;موسیقی&amp;amp;raquo; بدون بازسازی مدلول تاریخی موضوع، با اشکال روش‌شناختی مواجه است. این مطالعه افزون بر بازخوانی مسئلۀ غنا، چهارچوبی نظری برای تحلیل موضوعات متحول در فقه اسلامی پیشنهاد می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت فضای فیزیکی در محیط‌های دانشگاهی: یک پژوهش روش‌های آمیختۀ اکتشافی برای شناسایی و اولویت‌بندی نشانگر‌های ارزیابی در دانشکدۀ روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_252904.html</link>
      <description>بیان‌مسئله: کیفیت فضای کالبدی دانشگاه در سلامت روان و یادگیری، نقشی انکارناپذیر دارد اما نظام‌های ارزشیابی موجود اغلب بر ابعاد آموزشی تمرکز داشته و از تحلیل ادراک دانشجویان دربارۀ فضای کالبدی غافل مانده‌اند. هدف پژوهش: هدف پژوهش، شناسایی و اولویت‌بندی عوامل، ملاک‌ها و نشانگرهای کیفیت فضای کالبدی براساس دیدگاه دانشجویان دانشکدۀ روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران است.روش پژوهش: این مطالعه با طرح روش‌های آمیختۀ اکتشافی در دو بخش کیفی و کمّی در ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ انجام شد. در بخش کیفی، ازطریق مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته با ۲۰ دانشجو و با روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی، چهارچوبی متشکل از عوامل، ملاک‌ها و نشانگرها استخراج شد. در بخش کمّی، پرسش‌نامه‌ای محقق‌ساخته براساس یافته‌های کیفی که ۳۴۰ دانشجو تکمیل و داده‌ها با استفاده از آزمون فریدمن، اولویت‌بندی شدند.نتیجه‌گیری: در بخش کیفی، ۹۲ نشانگر در قالب ۱۰ ملاک و دو عامل اصلی (داخلی و خارجی) شناسایی شد. در بخش کمّی، عامل فضای داخلی (میانگین: 97/1) در اولویت بالاتری نسبت به عامل فضای خارجی قرار دارد. در میان ملاک‌ها، طراحی داخلی (میانگین: 87/9) و محیط یادگیری (میانگین: 78/8) مهم‌ترین ملاک‌ها بودند و نشانگرهای آرامش بصری (میانگین: 61/89) و تناسب رنگ‌بندی دیوارها با آرامش و تمرکز (میانگین: 33/89) بالاترین رتبه‌ها را کسب کردند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد از دیدگاه دانشجویان، درک کیفیت فضای کالبدی در محیط‌های دانشگاهی علوم رفتاری به تجربۀ ذهنی و احساس روانی افراد از فضا پیوند دارد. این یافته بر اهمیت توجه به ابعاد انسان‌محور و زیباشناختی در طراحی کالبد دانشکده‌های علوم انسانی دلالت دارد، بی‌آنکه لزوماً نشان‌دهندۀ ماهیت نظریِ &amp;amp;laquo;سازه‌ای ادراکی- روانی&amp;amp;raquo; برای کیفیت فضا باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مولفه‌های تأثیرگذار اجتماع پذیری بر فاکتورهای چیدمان فضایی مجتمع‌های تجاری شهر شیراز (نمونه موردی مجتمع تجاری شیراز مال)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_212708.html</link>
      <description>امروزه به دلیل عدم توجه به رویکرد اجتماع‌پذیری، حضور انسان‌ها در مجتمع‌های تجاری کمنرگ شده است واین نیاز انسان به فضاهای جمعی و به دنبال آن ارتباطات اجتماعی افراد در این فضاها رو به افول است. از این روی این پژوهش براساس هدف اصلی خود به تبیین مولفه‌های تأثیرگذار اجتماع‌پذیری بر فاکتورهای چیدمان فضایی مجتمع‌های تجاری در شهر شیراز پرداخته است. روش تحقیق کیفی- کمی و به لحاظ هدف توصیفی- تحلیلی است. در بخش کمی از ابزار مشاهده و برداشت میدانی استفاده شد و تجزیه داده‌های مطالعات میدانی در نرم افزار دپس مپ انجام گرفت. همچنین در شرح این مراحل و فرآیندهای انجام پژوهش از ابزارهای مشاهده، مطالعات کتابخانهای و اسنادی و در نمونه‌ی مطالعاتی شبیه سازث مجتمع تجاری شیرازمال استفاده شد. در این تحلیل تعدادی از شاخصه‌ها در زیر گروه اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است که در نهایت با شاخص حرکت طبیعی و تکنیک چیدمان مورد ارزیابی واقع شد که نتایج نشان داد که احتمال برخورد بیشتر افراد در فضاهای مشترک مرکزی، کافه‌ها و فودکورت است. بیشترین اجتماع ‌پذیری در کافه‌ها، فودکورت، سالن سینما و در مرکزیت طبقه همکف اتفاق می‌افتد که نشان از اهمیت این فضاها در مجتمع‌های تجاری در تأثیر اجتماع‌پذیری افراد دارد. همچنین فضاهایی از مجتمع شیرازمال که احتمال مکث در آنها بیشتر است، شامل فضاهای مجاور واحدهای تجاری و فضای کافی‌شاپ و فضاهای مجاور آبنما است که کانون‌های اجتماع پذیر این مجتمع هستند و ازاین‌رو مولفه‌های تاثیرگذار اجتماع‌پذیری بر فاکتورهای چیدمان فضایی مجتمع‌های تجاری شهر شیراز، مولفه‌هایی همچون ساختار فضایی، حرکت در فضا و شناخت الگوی رفتاری کاربران از میان شاخص‌های اجتماع‌پذیری است که بر فاکتور پیکربندی فضایی، میزان عمق و همپیوندی نحو فضا تأثیر دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور سیستماتیک بر تاثیرات غیربصری نور طبیعی بر سالمندان در مسکن شخصی</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_242594.html</link>
      <description>امروزه اهمیت نور طبیعی در زندگی سالمندان، فراتر از جنبه‌های بصری صرف، مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش‌ها حاکی از آن است که نور روز بر تنظیم ریتم شبانه‌روزی، بهبود کیفیت خواب، کاهش افسردگی و ارتقای عملکرد شناختی سالمندان تأثیری عمیق دارد. بااین‌حال، هنوز خلأهایی در شناخت جامع اثرات غیربصری نور طبیعی، به‌ویژه در محیط خانگی و مسکن شخصی سالمندان، وجود دارد. هدف این پژوهش، بررسی سیستماتیک منابع علمی مرتبط با اثرات غیربصری نور طبیعی بر سالمندان در خانه‌های شخصی است تا ضمن شناسایی روندهای پژوهشی، ابعاد و خلأهای موجود را نیز تبیین نماید. روش پژوهش به‌صورت مرور سیستماتیک و با استفاده از پایگاه‌های علمی داخلی و خارجی انجام شد. کلیدواژه‌هایی مانند &amp;amp;laquo;نور طبیعی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سالمندان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اثرات غیر بصری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مسکن شخصی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ریتم شبانه‌روزی&amp;amp;raquo; در بازۀ زمانی 2000 تا 2024 جست‌وجو و بر اساس معیارهای ورود و خروج پالایش شد. همچنین، از رویکرد علم‌سنجی و نرم‌افزار VOSviewer برای شناسایی کلیدواژه‌های پرتکرار و شبکه‌های هم‌استنادی استفاده گردید. یافته‌ها نشان می‌دهد نور طبیعی، به‌ویژه در ساعات صبحگاهی، نقش کلیدی در تنظیم چرخه خواب‌وبیداری سالمندان ایفا می‌کند و موجب بهبود خواب، افزایش هوشیاری و کاهش علائم افسردگی می‌شود. از سوی دیگر، طراحی مناسب پنجره‌ها، نورگیرها و استفاده از طیف نوری مطلوب، می‌تواند در مسکن شخصی سالمندان به بهبود عملکرد شناختی و سلامت روان آنان کمک کند. نتایج بیانگر آن است که نور طبیعی، یکی از مؤثرترین عوامل محیطی در سلامت سالمندان محسوب می‌شود و در طراحی معماری منزل آنان باید به‌شکل بهینه لحاظ گردد. تأمین کافی نور روز و کنترل متناسب شدت و طیف آن، می‌تواند گامی اساسی برای ارتقای سطح کیفی زندگی سالمندان و پیشگیری از اختلالات مربوط به افزایش سن باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان انتقادی تبلور ارزش‌های فرهنگی و آرمان‌گرایی دوران اصول‌گرایی در نقاشی خط معاصر ایران (مطالعه موردی: جشنواره هنرهای تجسمی فجر)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_246728.html</link>
      <description>بیان مساله: این پژوهش درصدد مطالعه تأثیرات ایدئولوژیک یکی از پرکتیس‌های مهم اجتماعی هنر انقلاب، یعنی جشنواره هنرهای تجسمی فجر در دوران اصول‌گرایی و تبلور ارزش‌های فرهنگی آن در ویژگی‌های نقاشی‌خط معاصر ایران است. اهمیت این دوره در تاریخ تحولات فرهنگی ایران به خاطر تلاش برای احیا و بازگشت به آرمان‌های انقلاب اهمیت دارد لذا بازتاب ارزش‌های فرهنگی در ساختارهای گفتمانی و سامان‌مندی این رویداد به مثابه یک نهاد مهم سازمان‌دهی ایدئولوژیک و تحقق‌های گفتمانی جشنواره مشهود و واجد ارزش است.هدف پژوهش: هدف این تحقیق تبیین ارزش‌های فرهنگی برآمده از دوره اصول‌گرایی در آثار و بیانیه‌های جشنواره فجر است که موجب سامان‌مندی این جشنواره به مثابه ابزاری گفتمانی در این دوره شده است.روش پژوهش: این پژوهش از نظر هدف توسعه‌ای و از نظر روش تجزیه و تحلیل توصیفی-تحلیلی با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف است. داده‌ها با روش نمونه‌گیری هدفمند و غیر تصادفی از میان بیانیه‌ها، گفتارها، مصاحبه‌ها، اسناد و آثار برگزیده این جشنواره‌ گردآوری شده‌اند و جامعه آماری آن اسناد و آثار برگزیده ادوار برگزاری بخش نقاشی‌خط در جشنواره هنرهای تجسمی فجر است. نتیجه‌گیری: یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که نقاشیخط معاصر در ادوار این جشنواره نه تنها بازتاب عناصر هویتی، فرهنگی و ایدئولوژیک دوره اصول گرایی است، بلکه به عنوان ابزاری گفتمانی در جهت تثبیت و بازتولید ارزش‌های فرهنگی و سیاسی استفاده شده‌ است.واژگان کلیدی: تحلیل گفتمان انتقادی، نقاشیخط، هنر معاصر، هنر انقلاب، ارزش‌های فرهنگی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل علم‌سنجی بر رویکردهای حل مسئله در مدیریت انرژی ساختمان</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_247150.html</link>
      <description>بیان مسئله: ساختمان‌ها در سطح جهانی تقریباً یک‌سوم از کل منابع انرژی اولیه را مصرف می‌کنند. برای مقابله با این چالش‌ها، مدیریت انرژی ساختمان به‌عنوان راه‌حلی مؤثر مطرح است. این پژوهش به تحلیل علم‌سنجی رویکردهای مدیریت انرژی ساختمان پرداخته است.هدف پژوهش: هدف ارائه بخشی از نتایج مطالعات در زمینه مدیریت مصرف انرژی با تاکید بر حل مسئله در ساختمان است. همچنین این مطالعه به دنبال کشف روندهای نوظهور و رویکردهای اخیر در این حوزه است.روش پژوهش: کلیدواژه مدیریت انرژی ساختمان از منابع اسنادی معتبر اسکپوس گردآوری شده که 1098 مقاله از بازه زمانی 2019 تا 2025 بررسی شد. در این پژوهش با بهره‌گیری از روش پریزما جهت جمع‌آوری و غربالگری داده استفاده شده که پس از حذف منابع نامرتبط و محدود سازی مقالات 336 مقاله به صورت کامل شناسایی شد. سپس تحلیل علم‌سنجی با استفاده از روش‌های هم‌زمانی، هم‌نویسندگی و هم‌استنادی انجام شد و از نرم‌افزارهای VOS Viewer و بیبلومتریک در محیط برنامه نویسی R Studioتحلیل شبکه علمی شدند و عبارات کلیدی حوزه پژوهش به صورت تحلیل گرافیکی مشخص شده است. نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که کلیدواژه‌های مدیریت انرژی با رویکردهای عملکرد حرارتی ساختمان، پایداری، هوشمندسازی ساختمان، مصرف انرژی، آسایش حرارتی، تهویه طبیعی و آسایش بصری ارتباط دارد. انتشار پژوهش‌ها در حوزه مدیریت مصرف انرژی روندی افزایش در سال‌های اخیر داشته است. کشورهای چین و ایالات متحده بیشترین همکاری را در تولید مستندات علمی را دارند. همچنین کلیدواژه‌های نوظهور هوشمندسازی ساختمان، یادگیری عمیق و هوش مصنوعی در پژوهش‌های اخیر دیده شده است. این پژوهش به پژوهشگران کمک می‌کند تا رویکردهای حل مسئله در مدیریت انرژی ساختمان را شناسایی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتقاء رضایتمندی و وفاداری به محله از طریق شاخصهای زیست‌پذیری؛ مطالعه موردی: محلات مرکزی همجوار با بازار تاریخی شاهرود</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_247151.html</link>
      <description>بیان مسئله: بافت‌های مرکزی و تاریخی شهرها در سال‌های اخیر با چالش‌هایی نظیر فرسودگی کالبدی، افت کیفیت محیطی، کاهش زیست‌پذیری و خروج تدریجی ساکنان مواجه شده‌اند. این شرایط، ضرورت شناخت ادراک ساکنان از زیست‌پذیری محله و بررسی تأثیر آن بر رضایت سکونتی و وفاداری به محله را به‌منظور دستیابی به بازآفرینی پایدار شهری بیش از پیش آشکار ساخته است.اهداف پژوهش: بررسی ادراک ساکنان از زیست‌پذیری محله‌های مرکزی شهر شاهرود، تبیین تأثیر آن بر رضایت سکونتی و وفاداری به محله، شناسایی اولویت‌های بهبود محیطی و بررسی نقش میانجی رضایت سکونتی در تقویت وفاداری ساکنان هدف پژوهش حاضر است.روش پژوهش: پژوهش با تلفیق تحلیل اهمیت&amp;amp;ndash;عملکرد (IPA) و مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) انجام شد. داده‌ها از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته مبتنی بر مقیاس پنج‌درجه‌ای لیکرت از 384 نفر از ساکنان محلات مرکزی پیرامون بازار تاریخی شاهرود گردآوری شد. تحلیل IPA برای تعیین اولویت‌های مداخله و SEM برای آزمون روابط مستقیم و غیرمستقیم میان اهمیت ادراک‌شده، عملکرد ادراک‌شده، رضایت سکونتی و وفاداری به محله به‌کار گرفته شد.نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد، با وجود کاستی‌های عملکردی در برخی ابعاد زیست‌پذیری، به‌ویژه در حوزه‌های اجتماعی، کیفیت فضایی و محیط ساخته‌شده، سطح وفاداری ساکنان از رضایت سکونتی بالاتر است که بیانگر وجود پیوندهای عاطفی و اجتماعی قوی در بافت تاریخی است. همچنین، عملکرد ادراک‌شده زیست‌پذیری تأثیر مستقیم و معناداری بر رضایت سکونتی (&amp;amp;beta;=0.56) دارد و رضایت سکونتی نیز به‌عنوان یک متغیر میانجی، رابطه بین عملکرد ادراک‌شده و وفاداری به محله را تقویت می‌کند(&amp;amp;beta;=0.89). تحلیل اهمیت&amp;amp;ndash;عملکرد نیز نشان داد که امنیت در برابر جرم، انسجام و مشارکت اجتماعی، روشنایی معابر، ایمنی زنان و کودکان و جذابیت بصری نماهای ساختمانی، مهم‌ترین اولویت‌های مداخله هستند. در مجموع، یافته‌ها بر ضرورت اجرای مداخلات انسان‌محور در ابعاد محیطی و اجتماعی برای ارتقای رضایت، تقویت وفاداری و افزایش ماندگاری ساکنان و در نهایت تحقق بازآفرینی پایدار محلات مرکزی تأکید دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه طبیعت و مؤلفه‌های تعامل اجتماعی در مدارس ابتدایی از دیدگاه متخصصان</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_247920.html</link>
      <description>بیان مسئله: مدرسه در نظام آموزشی نوین، سیستم باز تعاملات اجتماعی رسمی و غیررسمی است و محیط آن باید تعامل اجتماعی را ارتقا دهد. کودکان در سال‌های ابتدایی رشد به تجربۀ تعاملات اجتماعی نیاز دارند و ساختار فضایی محیط می‌تواند آن را تسهیل یا محدود کند. پژوهش‌های پیشین نشان می‌دهند حضور طبیعت بر تعامل اجتماعی کودکان اثر مثبت دارد، اما چگونگی اثرگذاری و مؤلفه‌های درگیر به‌روشنی تبیین نشده است.هدف پژوهش: این پژوهش درپی شناسایی مؤلفه‌هایی از تعامل اجتماعی بر اساس دیدگاه متخصصان است که از طریق حضور طبیعت در مدارس ابتدایی ایجاد یا تقویت می‌شوند.روش پژوهش: این پژوهش با رویکرد ترکیبی (کیفی-کمی) انجام شد. ابتدا با مرور ادبیات و تحلیل محتوا، مؤلفه‌های مؤثر بر تعامل اجتماعی شناسایی شد. سپس پرسشنامه‌ای در اختیار متخصصان قرار گرفت و داده‌ها با آمار توصیفی تحلیل شد.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهند از نظر متخصصان، مؤلفه‌های کالبدی، رفتاری-فعالیتی و معنایی بیشترین ظرفیت تقویت از طریق حضور طبیعت را دارند؛ درحالی‌که مؤلفۀ امنیتی کمتر تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد. حضور طبیعت در طراحی مدارس ابتدایی می‌تواند هم‌زمان چندین جنبۀ تعامل اجتماعی را تقویت کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی واقع‌گرایانه از بازنمایی سبک‌زندگی در فضاهای سکونتی مبتنی بر خلاقیت (مورد پژوهی: شهر تبریز)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_247921.html</link>
      <description>مطالعات نوین، سبک زندگی را نه صرفاً امری فردی بلکه بازتابی از تعاملاتِ لایه‌مندِ اجتماعی و فرهنگی در فضاهای سکونتی می‌دانند. هدف این پژوهش، واکاوی واقع‌گرایانه از سازوکارهای بازنمایی سبک‌زندگی در فضاهای سکونتی مبتنی بر خلاقیت در بافت‌های شهری با تأکید بر شهر تبریز است. این پژوهش با بهره‌گیری از رویکرد رئالیسم انتقادی، از راهبرد پس‌کاوی برای حرکت از داده‌های تجربی به سوی تفسیر سازوکارهای احتمالی مولد سبک زندگی استفاده کرده است. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌ای شامل ۴۹ گویه بود که در میان ۴۹۱ نفر از ساکنانِ سه محله با ویژگی‌های کالبدی متفاوت (بافت تاریخی و ارگانیک (محلهِ نوبر)، بافت گذار و الگوی انتقالی (محله پرواز) و بافت آپارتمانی متأخر و متراکم (محلهِ فردوس)) توزیع شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی‌ اکتشافی، تحلیل و در قالب پنج الگوی قابل تفسیر در ارتباط با ابعاد خلاقیت (شناختی، مفهومی، تنظیمی/هیجانی، تعاملی/اجتماعی و عملی) خوانش شدند.یافته‌های حاصل از تفسیر داده‌ها در نمونه‌های مورد مطالعه نشان می‌دهد که در مقیاس خانه، الگوهای رفتاری ساکنان در بافت تاریخی و ارگانیک (محلهِ نوبر) بیشتر با ابعاد هیجانی و اجتماعی، در بافت گذار و الگوی انتقالی (محلهِ پرواز) با ترکیبی از ابعاد پنج‌گانه و در بافت آپارتمانی متأخر و متراکم (محلهِ فردوس) بیشتر با الگوهای شناختی، مفهومی و عملی هم‌پوشانی نشان می‌دهد؛ در حالی که در مقیاس محله، در هر سه بافت، الگوهای تعاملی/اجتماعی نمود برجسته‌تری در پاسخ‌ها دارند. نتایج تفسیر پس‌کاوانه نشان می‌دهد که الگوهای متفاوت استفاده و سازماندهی فضا در سه بافت شهری، احتمالاً با تفاوت در ساختار کالبدی، فرهنگ مصرفی و عاملیت خلاق ساکنان مرتبط است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نقش نهاد قدرت در شکل دهی به شاکله کالبدی شهرهای ایران</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_248024.html</link>
      <description>بیان مسأله: ساختار کالبدی و معضلات کنونیِ بسیاری از شهرهای بزرگ کشور، به شکلی گسست‌ناپذیر با مناسبات دوره پهلوی اول پیوند یافته است؛ مقطعی که نقطه عطفِ گذار از سازمان فضایی سنتی به ساختارهای مدرن و سرآغاز تکوین دولت مدرن در ایران قلمداد می‌شود. نظر به جایگاه بنیادین نهادگرایی در منظومه دولت‌های مدرن، و نقش غالب نهاد قدرت در نخستین تجربه‌های شکل‌گیری دولت مدرن در ایران، واکاوی ژرف دگرگونی‌های شهری، و به طور خاص شهر اهواز به عنوان تجربه‌ای متفاوت در این زمینه، مستلزم بازخوانی نقش نهاد قدرت در شکل‌دهی به شاکله شهرهای کشور در این دوره تاریخی است.هدف: این پژوهش در تلاش است تأثیرات کالبدی نهاد قدرت را بر اساس سه جریان نظری برجسته بازخوانی کند و آن را در مورد تحولات کالبدی شهر اهواز در این بازه زمانی به آزمون گذارد. سوال پژوهش: نقش نهاد قدرت در شاکله شهرهای معاصر کشور چیست و چگونه در شکل‌گیری و تحولات کالبدی شهر اهواز در دوره پهلوی اول متبلور گشته است؟روش پژوهش: این پژوهش با راهبرد توصیفی تحلیلی انجام خواهد شد. ابزار پژوهش، استفاده از اسناد کتابخانه‌ای و نیز مدارک و نقشه‌های تاریخی موجود در سفرنامه‌ها، کتب، مقالات، گزارش‌ها و بایگانی‌هایی است که بعضاً برای اولین بار منتشر خواهند شد.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد با وجود آنکه در بسیاری از شهرهای معاصر کشور، &amp;amp;laquo;قدرت انضباطی&amp;amp;raquo; مدنظر حاکمیت، از طریق فضاهای انتزاعی حاصل شده است، لیکن سه نهاد سیاسی (حکومت مرکزی و محلی)، اقتصادی (راه‌آهن) و نظامی (لشکر 6 خوزستان) قدرت، توسط &amp;amp;laquo;تثبیت فضایی&amp;amp;raquo;، از طریق ایجاد زیرساخت‌ها و شبکه جدید حمل و نقل، سازمان فضایی جدیدی را برای اهواز شکل داد که پس از آن، با ایجاد فضاهای انتزاعی در بخش قدیم و سپس در بخش جدید شهر، قدرت انضباطی مد نظر حکومت را در شاکله شهر نوظهور اهواز در پایان دوره پهلوی اول متبلور ساخت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسایش حرارتی بر پایۀ هویت اقلیمی؛ تبیین پدیدارشناسانۀ ادراک حرارتی سیمپاتتیک جمعی در بازار تاریخی میدان نقش جهان اصفهان</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_248025.html</link>
      <description>آسایش حرارتی در فضاهای باز و نیمه‌باز شهری حاصل تعامل شرایط محیطی با پاسخ‌های فیزیولوژیکی و ادراکی کاربران است. با این حال، شاخص‌های رایج آسایش حرارتی که بر کمّی‌سازی بدن انسان و فرض‌های استاندارد درباره پوشش و سوخت‌وساز متکی‌اند، کمتر به نقش زمینه‌های اقلیمی&amp;amp;ndash;فرهنگی و تجربه زیستۀ جمعی در شکل‌گیری ادراک حرارتی توجه کرده‌اند. در حالی که تجربه حرارتی در این فضاها تنها به شرایط فیزیکی محیط محدود نیست و عواملی چون احساس حرارتی، تنش گرمایی و سرمایی، حافظۀ فصلی، الگوهای سازگاری رفتاری، هنجارهای اجتماعی و معانی فرهنگی مکان نیز در آن نقش دارند. این پژوهش با تمرکز بر بازار تاریخی میدان نقش‌جهان اصفهان، مفهوم &amp;amp;laquo;ادراک حرارتی سیمپاتتیک جمعی&amp;amp;raquo; را برای تبیین شکل‌گیری ادراک حرارتی زمینه‌مند و تجربه مشترک حرارتی در بستر تاریخی&amp;amp;ndash;اجتماعی و اقلیمی مطرح می‌کند. پژوهش با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی و روش ترکیبی انجام شد. داده‌های میدانی از ۱۰۰ نفر از باشندگان بازار در تابستان و زمستان ۱۴۰۳ گردآوری شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامۀ نیمه‌ساختاریافته، ۳۰ مصاحبۀ عمیق و ثبت داده‌های محیطی بود. تحلیل داده‌ها با روش کلایزی و آمار توصیفی در SPSS انجام شد. نتایج نشان داد ادراک حرارتی کاربران در قالب مدلی سه‌لایه شامل انسان‌محوری حرارتی، همبستگی حواس و تجربه زیسته سازمان می‌یابد و در این فضاها هدف طراحی افزایش تحمل‌پذیری و پذیرش حرارتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد نئوفرمالیستی تصلیب سفید اثر مارک شاگال: مسیح مصلوب به‌منزله پیامبر یهودی</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_248027.html</link>
      <description>بیان مساله: مسئله اصلی این پژوهش، رفع کاستی‌های رویکردهای فرمالیستی محض است که نوآوری‌های فرمی را جدا از بستر تاریخی‌سیاسی فرض می‌کنند. این تحقیق با فراتر رفتن از خوانش‌های صرفاً زندگی‌نامه‌ای یا نمادین، چگونگی سرپیچی فرمی شاگال از آیکونوگرافی سنتی را تحلیل می‌کند.هدف پژوهش این است که فرم‌ها، مضامین و زمینه‌ اجتماعی و تاریخ موثر در شکل‌گیری تصلیب سفید اثر مارک شاگال را بررسی می‌کند تا ظرفیت آن را رسانه‌ای برای بیان بحران‌های تاریخی زمان خلق اثر شناسایی کرده و تأثیر دگردیسی فرم بر تغییرات محتوا را ارزیابی کند. روش پژوهش: با کاربست چندمرحله صورت‌بندی شده توسط نوئل کارول، چگونگی تغییرات فرمی و محتوایی مسیح مصلوب و سرپیچی‌های نقاشی تصلیب سفید اثر مارک شاگال را توصیف، تحلیل، تفسیر و ارزیابی می‌کند. نتایج نشان می‌دهد مهم‌ترین تغییرات شامل نمایش مسیح با پوشش یهودی بر صلیب سفید، کاهش استفاده از رنگ‌های همیشگی نقاش، و حذف شخصیت‌های سنتی مانند مریم و حواریون و جایگزینی با شخصیت‌های یهودی در اطراف صلیب است.افزون بر این سرپیچی‌ها از شمایل‌نگاری مسیح، ثابت می‌کند که نقاشی روایتی صرفاً مذهبی از تصلیب مسیح ارائه نمی‌دهد. در واقع، شاگال حساسیت مذهبی و شمایل مسیحی را به ابزاری برای بیان و انتقال رویدادهای تاریخی معاصر خود تبدیل می‌کند. این اثر که در بستر وقایع شب کریستالین (مقدمه هولوکاست) و ظهور نازیسم خلق شده، به عنوان بیانیه‌ای سیاسی علیه آزار و اذیت یهودیان و نیز استعاره‌ای از وضعیت عاطفی و واکنش نقاش عمل می‌کند.یافته پژوهش اینکه اثر به منزله فرم مهاجر میان دو مذهب آشکارا از تصاویر هنجارین یا شمایل‌های تصلیب برگرفته اناجیل مسیحیان فاصله‌ می‌یابد. در نتیجه تغییرات در محتوا را به فرم مربوط می‌کند. ارزیابی اثر حاکی از هماهنگی میان نوسازماندهی بصری و تنظیم با محتوای تاریخی و سیاسی‌اعتراضی اثر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنگری در پارادایم فرش ایران در دوران معاصر با استناد به فرشهای نوسنتگرا</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_248368.html</link>
      <description>بیان مسئله: پارادایم فرش شبکه‌ای از گفتمانها، دستورالعمل‌ها، دانش‌ها و باورهاست که به مرور زمان دید و تفکر ما را محدود به ساختارهای شناخته شده و استانداردهای خاصی درباره‌ی فرش ایران نموده است. این نگرش در قرن 14هجری‌شمسی و با پدیدار شدن گونه‌های نوین فرش تغییر یافت. بنابراین خوانش تغییرات فرش‌های نوین در بافت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی نوین خود می‌تواند چشم‌انداز روشنتری برای فهم دوران معاصر فرش در اختیار قرار دهد. از این رو این پژوهش به نحوی سامان یافته که نظر خواننده را به تحولات اخیر فرش ایران و درکی از این شرایط جدید جلب کند و در صدد پاسخ به این پرسش است که چرا و چگونه فرش در دوران معاصر از پارادایم مسلطِ خود فاصله گرفته است؟ و فرشهای نوسنتگرا چه تغییراتی را در مقابل طرح و رنگ فرشهای اصیل نشان می‌دهند؟&#13;
 هدف پژوهش: مهمترین هدف پژوهش بررسی سیر تغییراتِ فراپارادایمی فرشهای نوسنتگرای ایران، در نیمه‌ی دوم قرن‌14 هجری شمسی و دلایل گسست این گونه‌ی خاص از ساختار پارادایم فرش و استانداردهای آن است. &#13;
روش انجام پژوهش: روش پژوهش از منظر هدف بنیادی و دارای ماهیت کیفی بوده، همچنین شیوه‌ی پردازش داده‌ها به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. جمع‌آوری داده‌ها به دو صورت اسنادی (کتابخانه‌ای) و میدانی (مشاهده‌ی مستقیم و بررسی آثار منتخب) انجام شده است.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشانگر آن است که پدیدار شدن گفتمانهای تازه از جمله گفتمان معاصریت، نوگرایی و مصرف‌گرایی، همچنین نمایان شدن نیازها و سلایق نوینِ مصرف‌کنندگان و خریداران فرش، مسیر تولید را تغییر داد و منجر به ظهورگونه‌های نوین فرش گردید. فرشهای نوسنتگرا که بر مبنای رابطه‌ی سنت و معاصریت شکل گرفته‌‌اند، نمایانگر این موضوع هستند که فرش دیگر امکان پایبندی کامل به قراردادها و استانداردهای پارادایم فرش را نداشته و مفاهیم زیبایی و اصالت فرش در حال دگرگونی می‌باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کیمیای کلمات در تالار تاریخ: واکاوی انتقادی گفتمان‌های مسلط بر روایت‌گری در موزه خط و کتابت میرعماد</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_248380.html</link>
      <description>بیان مسئله: موزه‌های هنرهای اسلامی در مواجهه با مخاطب معاصر با چالش بازتولید معنا و روایت‌گری اثربخش روبرو هستند؛ با وجود غنای بصری آثار خوشنویسی، شیوه‌های نمایش سنتی در موزه‌ها عمدتاً شیء‌محور بوده و از لایه‌های پنهان گفتمانی غافل مانده‌اند. شکاف پژوهشی نشان می‌دهد که تاکنون الگوهای نظام‌مند روایت‌گری که بتواند مبنای تعامل عمیق با مخاطب قرار گیرد، به طور دقیق استخراج نشده است؛ لذا مسئله اصلی این مقاله، شناسایی و کدگذاری گفتمان‌هایی است که شالوده روایت‌گری در موزه‌های تخصصی خط و کتابت را شکل می‌دهند.هدف پژوهش: هدف این مقاله، واکاوی انتقادی و استخراج الگوهای مسلط روایت‌گری در موزه خط و کتابت میرعماد از دیدگاه خبرگان، به منظور دستیابی به یک چارچوب مفهومی برای بازطراحی تجربه‌ی موزه‌ای است.روش پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و راهبرد مطالعه موردی انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۵ نفر از خبرگان (مدیران، کیوریتورها و پژوهشگران ارشد هنر اسلامی) که به روش هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند، گردآوری گردید. تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از تکنیک تحلیل محتوای کیفی و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی (بر مبنای ۹۲ مفهوم اولیه و ۱۸ مقوله محوری) صورت گرفت..نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش منجر به شناسایی و صورت‌بندی شش الگوی گفتمانی مسلط در روایت‌گری آثار شد: زیبایی‌شناختی (تمرکز بر وجوه صوری)، تاریخی-تمدنی (بافت هویتی)، دینی-عرفانی (ابعاد قدسی)، تعاملی-رسانه‌ای (فناوری‌های نوین)، روایی-داستانی (قصه‌گویی از زندگی هنرمند) و مخاطب‌محور (تطبیق با نیازهای مراجعین). نتایج نشان می‌دهد که روایت‌گری در این موزه پتانسیل عبور از یک نمایش ایستا به یک &amp;amp;laquo;میدان گفتگوی چندصدایی&amp;amp;raquo; را دارد که در آن هر گفتمان، لایه متفاوتی از معنا را برای مخاطبان مختلف بازنمایی می‌کند</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تطبیقی مدل‌های شایستگی معماران: شناسایی معیارهای مؤثر برای کاهش شکاف میان آموزش و اشتغال</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_248381.html</link>
      <description>بیان مساله: شکاف میان آموزش دانشگاهی و نیازهای بازار کار، از یک سو، و تغییرات پرشتاب در دنیای مشاغل، از سوی دیگر، تربیت فارغ‌التحصیلان مناسب بازار کار را در رشته معماری با چالش مواجه کرده است. این پژوهش با هدف کاهش این شکاف، اقدام به استخراج مقوله‌های اصلی از استانداردهای شایستگی جهانی و تحلیل تطبیقی آن با نظام آموزش معماری ایران کرده است تا مبنایی تحلیلی برای بازنگری در سرفصل‌های آموزشی فراهم آورد.اهداف پژوهش: این پژوهش با هدف شناسایی اولویت‌های محتوایی در استانداردهای حرفه‌ای جهانی و تحلیل شکاف آن با آموزش معماری ایران انجام شد. پرسش اصلی این است که اولویت‌های محتوایی در مدل‌های بین‌المللی شایستگی معماران کدامند و چه شکاف‌هایی با آموزش ایران وجود دارد؟روش پژوهش: روش پژوهش حاضر، تحلیل محتوای کیفی با رویکرد تطبیقی است. بدین منظور، اسناد شایستگی حرفه‌ای ۵ کشور (ایالات متحده، بریتانیا، استرالیا، کانادا و بوتان) انتخاب و با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA واکاوی شدند. فرآیند تحلیل در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت که منجر به استخراج ۱۱ مقوله محوری و شناسایی یک &amp;amp;laquo;هسته مشترک جهانی&amp;amp;raquo; از شایستگی‌های معمار معاصر گردید.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش حاکی از آن است که شکاف اصلی در آموزش معماری ایران، نه در دانش فنی یا طراحی، بلکه در قلمروهای مدیریتی، تعاملی و اخلاق حرفه‌ای نهفته است. یافته‌ها نشان می‌دهند در مدل‌های جهانی، شایستگی‌های مدیریتی، حقوقی و مهارتی (مانند مدیریت پروژه و مهارت‌های ارتباطی) بیش از ۴۰ درصد وزن را دارند. در مقابل، تطبیق با سرفصل‌های مصوب ایران (۱۴۰۰) نشان‌دهنده عدم‌توازن ساختاری است: حدود ۷۰ واحد از ۱۴۰ واحد به طراحی اختصاص یافته و سهم حوزه‌های مدیریتی و مقررات تنها حدود ۲.۸ درصد است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مقایسه‌ای عملکرد تهویه طبیعی گونه‌های مختلف ایوان در خانه‌های قاجاری مازندران (مطالعه موردی: 4 خانه در مازندران)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_248428.html</link>
      <description>چکیدهبیان مسئله: عناصری مانند ایوان در معماری بومی ایران، نقش مهمی در تعدیل شرایط اقلیمی داشته‌اند. درحالی که پژوهش‌های پیشین، بیشتر بر عملکرد ایوان در اقلیم فلات مرکزی تمرکز داشته‌اند، این پژوهش به بررسی نقش تهویه‌ای ایوان، در اقلیم معتدل و مرطوب مازندران، می‌پردازد. اهداف پژوهش: هدف این پژوهش تحلیل کمی و مقایسه ای عملکرد تهویه‌ای گونه‌های مختلف ایوان در خانه‌های تاریخی دوره قاجار ناحیه جلگه‌ای مازندران است تا دانش بومی تنظیم شرایط محیطی در این اقلیم مستند شود. روش پژوهش: این مطالعه از روش ترکیبی شامل مطالعات تاریخی، مطالعه موردی و شبیه‌سازی عددی، استفاده می‌نماید. ابتدا از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی، ۲۱ خانه تاریخی شناسایی و با تدوین چارچوب گزینشی برای انتخاب نمونه‌های مطلوب، چهار خانه (کلبادی2، صیامی، احتشام و تقوایی) به عنوان نمونه‌‌های مطالعاتی انتخاب شدند. سپس مدل‌های سه‌بعدی بناها در نرم‌افزار دیزاین بیلدر ۲۰۱۹ بازسازی و عملکرد تهویه‌ای هر بنا در دو سناریو &amp;amp;laquo;با ایوان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بدون ایوان&amp;amp;raquo; با استفاده از شبیه‌سازی دینامیک سیالات (CFD) و تحت شرایط اقلیمی یکسان تحلیل شد. خطای شبیه سازی با اختلاف 5% بر اساس اعتبار سنجی با مطالعات مشابه محاسبه گردید.نتیجه گیری: نتایج نشان می‌دهد که ایوان به‌طور معناداری تهویه داخلی را در خانه‌های تاریخی مازندران بهبود می‌بخشد که میزان این بهبود به کالبد و جهات باز ایوان وابسته است. میزان افزایش نرخ تهویه داخلی (ACH) در نمونه‌ها به ترتیب: خانه صیامی (ایوان چهار طرف باز)۸۳٪، خانه تقوایی (ایوان چهار طرف باز)۷۴٪، خانه کلبادی2 (ایوان سه طرف باز)۶۳٪ و خانه احتشام (ایوان یک طرف باز)۳۷٪ می‌باشد. یافته‌ها نشان می‌دهد که رابطه بین تعداد جهات باز ایوان و بهبود تهویه، خطی نیست. این تحقیق تأکید می‌کند که فرم ایوان‌های برون‌گرا پاسخی هوشمندانه به نیاز تهویه طبیعی در اقلیم مازندران بوده و ایوان غلام گردشی به‌عنوان کارآمدترین نوع ایوان‌ها شناسایی شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معناکاوی گفتمان های فیلم کوتاه قالی سخنگو ساخته‌ی بهرام بیضائی با محوریت فرش ایران (رویکرد نشانه شناسی اجتماعی)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_250493.html</link>
      <description>بیان مسئله: فرش ایرانی به‌مثابه نماد فرهنگی و هویتی، واجد لایه‌های معنایی، تاریخی و اسطوره‌ای است و در متن‌های هنری بازنمایی چندوجهی می‌یابد، اما پیوند آن با سینما و چگونگی معناپردازی در آثار سینمایی کمتر روشمند بررسی شده است. فیلم کوتاه &amp;amp;laquo;قالی سخنگو&amp;amp;raquo; ساخته بهرام بیضائی، فرش را از ابژه‌ای تزئینی فراتر برده و به بستری برای بازآفرینی معنا، اسطوره و هویت فرهنگی بدل می‌کند.سؤال پژوهش: این فیلم چگونه از بازنمایی نشانه‌ی فرهنگی فرش، به تولید و بازآفرینی گفتمان‌های فرهنگی، تاریخی و جنسیتی می‌پردازد و این فرایند از منظر نشانه‌شناسی اجتماعی (با تکیه بر مؤلفه‌های بازنمایی، تعامل و ترکیب‌بندی) چگونه معناپردازی می‌شود؟هدف پژوهش: معناکاوی گفتمان‌های شکل‌گرفته در بستر نشانه‌های بصری و شنیداری فیلم و بازخوانی جهان‌بینی فیلم‌ساز نسبت به نقش فرش در تولید معنا، حافظه‌ی فرهنگی و سازمان‌دهی قدرت نمادین.روش پژوهش: این پژوهش کیفی و توصیفی‌تحلیلی است. واحد تحلیل، ۹ سکانس کلیدی از فیلم است که از هر کدام یک قاب شاخص (S1F1 تا S9F1) انتخاب شده است. داده‌ها با مشاهده‌ی مکرر فیلم گردآوری و بر اساس سه مؤلفه‌ی بازنمایی، تعامل و ترکیب‌بندی در الگوی کرس و ون‌لیوون تحلیل شده‌اند. عناصر فنی نظیر میزانسن، قاب‌بندی، نور، صدا، حرکت دوربین و رنگ نیز به‌عنوان منابع معنا در نظر گرفته شده‌اند.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد بیضائی با بهره‌گیری از نشانه‌هایی چون &amp;amp;laquo;خورشید با شمایل زنانه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نقش واق‌واق&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;زن بافنده&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فرش پشت پنجره&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تنبور&amp;amp;raquo;، گفتمان‌های دانایی، حافظه‌ی تاریخی، تداوم سنت، مقاومت فرهنگی، احیا و واسطه‌مندی را بازتولید می‌کند و فرش را به رسانه‌ای برای بازتاب اندیشه و احیای هویت فرهنگی تبدیل می‌سازد. زنِ بافنده در این اثر، کنشگری فعال و حافظ معناست که با عمل بافتن، تاریخ و مقاومت را بازتولید کرده و از کلیشه‌های جنسیتی فرامی‌رود. تقابل نور و تاریکی نیز سازوکار اصلی شکل‌گیری این گفتمان‌ها در سکانس‌های مختلف است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;laquo; معماری و مسئله اقتباس&amp;raquo; تاملاتی بر نظریه اقتباس لیندا هاچن در خوانش بناهای معاصر معطوف به گذشته</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_250494.html</link>
      <description>بیان مسئله: بهره‌گیری از معماری گذشته یکی از زمینه‌های متداول در بروز خلاقیت معماران است. در این میان تکثر رویکردهای تاریخ‌گرا و خوانش‌های ضد و نقیض از آثار معطوف به گذشته، تبیین چارچوب نظری معتبر جهت خوانش آثار مدعی را ضروری می‌کند. باوجود طیف وسیع آراء در خصوص رجوع به گذشته در معماری، خوانش‌های انجام شده از آثار مدعی عموما بر ویژگی‌های بصری متمرکز بوده و از دریچه‌ی نظریه‌های محدودی چون بینامتنیت انجام شده‌اند. درحالی‌که در حوزه‌هایی چون ادبیات و سینما، نظریه‌های مرتبط با مفاهیم گذشته-نگر همچون نظریه‌های اقتباس اساس آفرینش، نقد و خوانش آثار هستند.هدف تحقیق: ازآنجاکه پژوهش‌های میان‌رشته‌ای با هدف توسعه دانش و به شرط ملاحظات روشی رایج هستند، به‌نظر می‌رسد با تعمق بر نظریات معتبر در باب اقتباس در سایر حوزه‌ها و انتقال آن‌ها به چارچوب‌های نظریِ معماری، ظرفیت‌هایی در خوانش آثار معماری گذشته‌نگر بروز کند. این تحقیق به‌دنبال تطبیق نظریه اقتباس لیندا هاچن به‌عنوان یکی از نظریات معتبر در حوزه نقد ادبی، به یک چارچوب نظری در حوزه معماری است.روش تحقیق: این پژوهش از نوع &amp;amp;laquo;بنیادی-نظری&amp;amp;raquo; و با هدف &amp;amp;laquo;تطبیق نظریه&amp;amp;raquo; تدوین شده است. با توجه به ماهیت مفهومیِ هدف تحقیق، این مطالعه در دسته مطالعات کیفی-تحلیلی قرار می‌گیرد، به‌طوری‌که تمرکز آن بر تولید دانش نظری از طریق واکاوی مفهومی و استدلال منطقی است و در نهایت کارآمدی آن بر نمونه ارزیابی شده است.نتیجه‌گیری: با تأکید بر نقش خلاقانه اقتباس در طراحی آثار معاصر، این پژوهش نشان می‌دهد که در معماری وجهی از اقتباس قابل توضیح مستدل بر پایه‌ی نظریه اقتباس هاچن است. چارچوب نظری استخراجی، خوانش بناهای معطوف به گذشته را از تحلیل‌های متعارف صوری به وجوه تجربی هدایت می‌کند و ویژگی‌هایی چون تناسب با نیازهای مخاطب، هویت مستقل آثار اقتباسی و سازگاری با زمینه‌های اجتماعی، کالبدی و تاریخی را از شرط‌های اقتباس درخور می‌داند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تطبیقی سازمان فضایی مدارس منتخب دوره قاجار در فراهم‌سازی بستر تعاملات اجتماعی مرتبط با آموزش تعاملی (مطالعه موردی: مدرسه سردار قزوین، دارالفنون تهران و شهید بهشتی رشت)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_250497.html</link>
      <description>بیان مسئله: مدارس علاوه بر آموزش رسمی، در پرورش ذهنی، عاطفی و اجتماعی دانش‌آموزان نقش دارند. امروزه طراحی فضاهای آموزشی با تأکید بر یادگیری تعاملی و مشارکتی اهمیت یافته، اما بسیاری از مدارس با این رویکرد همخوانی کامل ندارند. سازمان فضایی مدارس با تأثیر بر الگوهای حرکت، دسترسی و ارتباطات فضایی، می‌تواند تعاملات اجتماعی را تقویت کرده و از طریق آن، یادگیری فعال و آموزش تعاملی را ارتقا دهد. مدارس دوره قاجار نیز با برخورداری از الگوهای فضایی ارزشمند، ظرفیت الهام‌بخشی برای طراحی معاصر دارند، اما ارتباط میان سازمان فضایی، تعاملات اجتماعی و آموزش تعاملی در آن‌ها کمتر مورد بررسی قرار گرفته است.هدف پژوهش: این پژوهش با هدف ارزیابی تطبیقی سازمان فضایی مدارس منتخب دوره قاجار و تحلیل ظرفیت آن‌ها در شکل‌گیری تعاملات اجتماعی و پشتیبانی از آموزش تعاملی در سه نمونه موردی انجام شده است.روش پژوهش: پژوهش حاضر به روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی انجام شد. ابتدا شاخص‌های انعطاف‌پذیری، دسترسی و عرصه‌بندی فضایی از مبانی نظری استخراج و سپس با بهره‌گیری از مؤلفه‌های نحو فضا شامل اتصال، همپیوندی و عمق فضایی تحلیل شدند. سه مدرسه سردار قزوین، دارالفنون تهران و شهید بهشتی رشت به‌صورت هدفمند انتخاب و با استفاده از نرم ‌افزار دپس مپ نسخه 10 مورد تحلیل قرار گرفتند.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد میان نمونه‌های مورد مطالعه تفاوت‌های معناداری در الگوهای سازمان فضایی و ظرفیت ایجاد تعاملات اجتماعی و پشتیبانی از آموزش تعاملی وجود دارد. مدرسه سردار قزوین با ساختار مرکزی، پیوستگی و دسترسی بالا، بیشترین ظرفیت را نشان می دهد. دارالفنون با ساختار گذار، تعاملات را عمدتاً به حیاط و راهرو محدود می‌کند. مدرسه شهید بهشتی با ساختار خطی، کمترین انعطاف و ظرفیت فضایی برای شکل‌گیری تعاملات اجتماعی را نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی نقش نووارگی در توسعه پایدار بازارهای سنتی و معاصر بر اساس مدل‌یابی معادلات ساختاری، مطالعه موردی شهر تبریز</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_251716.html</link>
      <description>بیان مسئله‌بازارهای شهری در مواجهه با جهانی‌شدن،تغییر الگوهای مصرف و نفوذ فناوری‌های دیجیتال، با تنشی ساختاری میان &amp;amp;laquo;کارآمدی عملکردی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;معناداری تجربه‌محور&amp;amp;raquo; روبه‌رو شده‌اند هدف پژوهش‌تحلیل تطبیقی نقش نووارگی در توسعه پایدار بازارهای سنتی و معاصر و تبیین جایگاه آن در تعامل با غنای حسی، تعاملات اجتماعی و سازمان فضایی، در شهر تبریز است. روش‌پژوهش‌ازرویکرد آمیخته اکتشافی_تبیینی(کیفی&amp;amp;ndash;کمی)استفاده می‌کند؛در مرحله کیفی،مشاهده میدانی و مصاحبه‌ها برای استخراج مؤلفه‌ها و تدوین گویه‌ها به‌کار گرفته شد ودرمرحله کمی،داده‌ها از طریق پرسشنامه لیکرت پنج‌درجه‌ای گردآوری و با مدل‌یابی معادلات ساختاری مبتنی برحداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) در نرم‌افزار SmartPLS تحلیل شد. جامعه آماری شامل کاربران بازار سنتی تبریز و مجتمع تجاری لاله‌پارک است و 97 پرسشنامه معتبر (بازار سنتی: 49، لاله‌پارک: 48) تحلیل شد.یافته‌ها هرچهارسازه اثرمستقیم و معنادار برتوسعه پایداربازاردارند،تعاملات اجتماعی‌بیشترین‌اثررادارد(&amp;amp;beta;=0.36، p&amp;amp;lt;0.001)،سپس غنای حسی(&amp;amp;beta;=0.31، p&amp;amp;lt;0.001)،نووارگی(&amp;amp;beta;=0.29، p&amp;amp;lt;0.001)،وسازمان فضایی (&amp;amp;beta;=0.24، p&amp;amp;lt;0.001)مدل از توان تبیین بالا برخوردار است(R&amp;amp;sup2;=0.68)و برازش کلی مناسب را نشان می‌دهد (SRMR=0.061)همچنین توان پیش‌بینی قوی گزارش شد(Q&amp;amp;sup2;=0.41).آزمون میانجی‌گری نووارگی نقش میانجی جزئی دارد و بخشی از اثر غنای حسی (VAF=18٪) و سازمان فضایی(VAF=27٪)را تقویت می‌کند،درحالی‌که مسیرهای مستقیم همچنان معنادار باقی می‌مانند.برای تبیین تطبیقی دو الگوی فضایی،تحلیل وزن‌دار مبتنی بر ضرایب مسیر (&amp;amp;beta;) انجام شد.نشان داد بازار سنتی تبریز با امتیاز نهایی 19.82 از 24 پایدارتر از لاله‌پارک با امتیاز 15.77 از 24 ارزیابی می‌شود؛این برتری عمدتاً ناشی از امتیاز بالاتر بازار سنتی در تعاملات اجتماعی (6.55 در برابر 4.06) و غنای حسی (5.48 در برابر 4.00) است،درحالی‌که نووارگی در بازار معاصر اندکی بالاتر است (3.91 در برابر 3.80).نتیجه‌گیریدر بازارسنتی،پایداری از مسیر اجتماعی&amp;amp;ndash;حسی(تعلق،مکث،تجربه چندحسی)تولیدمی‌شود،امادربازار معاصر،پایداری بیشتر بر منطق سازمانی_فناورانه(خوانایی، مدیریت و خدمات)متکی است و در صورت عدم تقویت مؤلفه‌های تجربه‌محور،شکننده باقی می‌ماند.ازمنظر نظری‌نووارگی دربازار شهری نه نیروی جایگزین،بلکه سازوکاری تقویتی و زمینه‌مند است؛و از منظرکاربردی،راهبردهای طراحی و سیاست‌گذاری باید بر ادغام هوشمند نووارگی با مؤلفه‌های اجتماعی&amp;amp;ndash;ادراکی، متناسب با بستر،تمرکز کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دیرش روایی در نگارگری ایلخانی (مطالعۀ موردی: نگارۀ ارمیا یا عُزَیر نبی و زنده‌شدن مردگان از نسخۀ مصور جامع‌التواریخ)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_251717.html</link>
      <description>ظهور ایلخانان در عرصۀ حاکمیتی ایران و شکل‌گیری مسامحۀ دینی و تاریخ‌گرایی؛ به‌عنوان گفتمان‌های فرهنگی حاکم، تحولی در عرصۀ کتاب‌نگاری و پیدایش نگاره‌هایی با موضوع سرگذشت انبیاء ایجاد کرد. از جمله آثاری که در این بافتار فرهنگی مصور‌شده، نگارۀ &amp;amp;laquo;ارمیای نبی و زنده‌شدن مردگان&amp;amp;raquo;؛ از انبیای بنی‌اسرائیل؛ لیکن برگرفته از قرآن کریم، از نگاره‌های نسخۀ جامع‌التواریخ بوده که نگارگر، با شیوه‌های گوناگون به دستکاری زمان کرونولوژیک آن پرداخته است. در این پژوهش برآنیم با بررسی جابجایی زمان خطی توسط نگارگر به تحلیل مدت زمان بازنمایی داستان بپردازیم. که نگارگر چگونه توانسته با دستکاری زمانی در روایت بصری، مضمون اصلی را به مخاطب منتقل نماید؟ و در این بازنمایی بصری، چه تمایزاتی میان مدت زمان رخدادی که نقل می‌شود با آنچه‌که نقل می‌کند، وجود دارد؟ هدف، تحلیل اثربخشی نگارگر در تبیین تحولات زمانی روایتی از یک داستان تاریخی و ارتباط عناصر در مصورسازی و انتقال مضمون نهایی اثر بوده است. زیرا بنابر باور ژنت، اگرچه با دستکاری زمان، رویدادهای داستانی کُند یا متوقف می‌شود لیکن این درنگ به‌واسطۀ توصیفاتی الحاقی در روایت، نقش مؤثری در معناپردازی ایفا می‌نماید.روش پژوهش: توسعه‌ای است که به‌روش تاریخی- تحلیلی، بر‌پایۀ نظریۀ دیرش روایی ژنت، به نگاره‌‌ای از جامع‌التواریخ که داستان آن، حول محور زمان کرونولوژیک بوده، پرداخته است. یافته‌های پژوهش بیان می‌کنند نشانه‌های زمانی در نگاره، علاوه بر بازآفرینی داستان، بیانگر مؤلفه‌هایی الحاقی از جانب نگارگر بوده‌اند. که در نقش واسطه‌ای برای ورود به داستان و انتقال مضمون، منجر به تمایزاتی میان زمان داستان و روایت شده‌اند. نگارگر با توصیف تصویری عناصر فرعی که در داستان حضور نداشته؛ متأثر از فرهنگ ترکی- مغولی و مسامحۀ دینی، توانسته با توقف زمان داستان، بر دیرش روایی نگاره بیفزاید. یعنی زمان را آنگونه‌که خواسته‌ به‌تصویر کشیده‌ و به نگاه مخاطب جهت دهد که چه زمانی از داستان را ببیند تا بتواند مضمون نهایی را بهتر دریابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مفهوم سکونت در معماری بومی چابهار بر پایه الگوهای زیست فرهنگی و نسبت آن با معماری معاصر ایران</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_251718.html</link>
      <description>بیان مسئله : سکونت در معماری، بازتابی از الگوهای زیست‌فرهنگی و تجربه زیسته انسان است. با این حال، در بسیاری از نمونه‌های معماری معاصر ایران، گسست میان سازمان فضایی و شیوه‌های زیست، موجب کاهش پیوند میان فضا، هویت و تجربه سکونت شده است. با وجود گسترش مطالعات معماری بومی، بیشتر پژوهش‌ها بر ویژگی‌های کالبدی و اقلیمی متمرکز و کمتر رابطه نظام‌مند میان الگوهای زیست‌فرهنگی، سازمان فضایی و مفهوم سکونت را تبیین کرده‌اند. سؤال پژوهش: چگونه می‌توان با بازخوانی مفهوم سکونت در معماری بومی چابهار، به چارچوبی برای بازتعریف هویت در معماری معاصر ایران دست یافت؟هدف: پژوهش حاضر با هدف بازخوانی مفهوم سکونت در معماری بومی چابهار بر پایه الگوهای زیست فرهنگی و تبیین دلالت‌های آن برای معماری معاصر ایران انجام شده است.با گسترش مطالعات معماری بومی، بخش عمده این پژوهش‌ها بر ویژگی‌های کالبدی، اقلیمی و شکلی معماری متمرکز و کمتر به تبیین رابطه نظام‌مند میان الگوهای زیست‌فرهنگی، سازمان فضایی و مفهوم سکونت پرداخته‌اند. همچنین، پژوهش‌های هویت در معماری معاصر غالباً بر بازتولید عناصر شکلی معماری سنتی تأکید و کمتر سازوکارهای تولید فضا بر پایه تجربه زیسته، فرهنگ و شیوه‌های زندگی را بررسی کرده‌اند. پژوهش حاضر با تمرکز بر معماری بومی چابهار، مدلی مفهومی برای تبیین ارتباط میان الگوهای زیست‌فرهنگی و سازمان فضایی و بازاندیشی در معماری معاصر ایران ارائه می‌کند. روش پژوهش: رویکرد کیفی و روش تفسیری&amp;amp;ndash;تحلیلی دارد. داده‌ها از طریق مطالعات اسنادی و تحلیل نمونه‌های بومی گردآوری و ارتباط میان زیست‌فرهنگی و سازمان فضایی تحلیل شدند.براساس یافته‌ها معماری بومی چابهار از منطقی منسجم در سازمان فضایی، مبتنی بر الگوهای زیست‌فرهنگی، برخوردار که پیوستگی فضایی، فضاهای میانی، انعطاف‌پذیری عملکردی و شکل‌گیری تدریجی حریم از مهم‌ترین آنهاست. در مقابل، بسیاری از نمونه‌های معماری معاصر، این منطق تضعیف و فضاها عمدتاً بر تفکیک عملکردی استوارند. بنابراین، بازتعریف هویت معماری معاصر با بازتفسیر رابطه میان زیست‌فرهنگی و سازمان فضایی امکان‌پذیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مولفه‌های منظرشهری بر مبنای مرور مفهومی تعاریف صاحب‌نظران از منظرشهری</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_252200.html</link>
      <description>بیان مسئله: با رشد شهرنشینی و انفجار جمعیتی شهرها و الزام به توسعه حکومت نهادِ دانش محور؛ مفهوم منظر با رویکردی انتقادی نسبت‌به توسعه‌های کالبد‌محورِ متکی‌بر خِرَد ابزاری، مورد توجه قرارگرفت. باتوجه‌به این‌که مفهوم منظر در مواجهة انسان با محیط معنامی‌یابد، مفهوم منظرشهری با تاکید بر ادراک شهروند از فضاهای شهری به حوزه مباحث آکادمیک راه یافت. چالش اصلی در مواجهه با مفهوم منظر شهری، تکثر تعاریف و مفاهیم برای یک پدیده مشخص است؛ به‌گونه ای که در تعاریف متعدد در داخل و خارج کشور، وفاق نسبی بر سر یک مفهوم نظری وجودندارد. هدف: به‌دنبال افتراق نظری حول مفهوم منظرشهری میان نظریه‌پردازان حوزه‌های مختلف، در این پژوهش تلاش براین‌است تا با واکاوی، بازخوانی و تحلیل ادبیات تخصصی مرتبط با حوزة منظرشهری، به تعریف جامع‌تری از منظرشهری رسید و مولفه‌های پیدا و پنهان منظرشهری را اکتشاف‌نمود.روش تحقیق: باتوجه ‌به میان‌رشته‌ای بودن مبحث منظرشهری، در بخش اول متون مرتبط به این حوزه به شیوه توصیفی- تحلیلی از منظر صاحب‌نظران بازخوانی‌ شد تا بتوان مولفه‌های مهم در حوزه منظرشهری را شناسایی نمود، سپس به روش استدلال منطقی داده‌ها مورد تحلیل و بررسی قرارگرفت.نتایج: علم مدرن با نگاه جزنگر و تک‌بعدی به پدیدة شهر، واقعیت‌های شهر را در جمع جبری خوانش‌می‌کند و هر گروه از متخصصین مولفه‌ای از این جمع جبری را به نسبت تخصص خود عرضه‌می‌کنند. در صورتی‌که شهر پدیده‌ای میان اذهانی و موقعیتمند است که شهروندان به‌واسطه فیزیکِ شهر، با ذهنیات خود شهر را تاویل و تفسیر می‌کنند. بر همین اساس مولفه‌های مستتر در تعاریف در مواجهه با پدیده منظر‌شهری، عبارتند از: فضا، عاملیت، ادراک در رابطه با مقیاس و زمان، تصاویر ساخته‌شده، بازنمایی و برساخت فضا.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عدالت جنسیتی فضامبنا: از برساخت مفهومی تا تحلیل گفتمان برنامه چهارم پیشرفت شهر تهران</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253964.html</link>
      <description>بیان مسئله: به رغم اهمیت عدالت جنسیتی در مطالعات شهری، این مفهوم در سیاست‌های توسعه همچنان حاشیه‌ای مانده است. در ایران، پژوهش‌ها بیشتر بر توصیف نابرابری‌های فضایی متمرکزند و کمتر به سازوکارهای گفتمانی نظام برنامه‌ریزی پرداخته‌اند. مسئله اصلی این پژوهش، فقدان چارچوبی مفهومی برای تحلیل عدالت جنسیتی در اسناد برنامه‌ریزی و ابهام در جایگاه این مفهوم در گفتمان‌های شهری است؛ به‌ویژه آنجا که دال مرکزی &amp;amp;laquo;عدالت شهری&amp;amp;raquo; مطرح می‌شود، اما مرزهای شمول آن نسبت به تجربه‌های جنسیتی شهروندان و نابرابری‌های برآمده از آن نامشخص باقی می‌ماند.هدف پژوهش: هدف این پژوهش، صورت‌بندی چارچوب مفهومی &amp;amp;laquo;عدالت جنسیتی فضامبنا&amp;amp;raquo; و تحلیل نحوه بازنمایی آن در گفتمان برنامه چهارم پیشرفت شهر تهران (۱۴۰۱&amp;amp;ndash;۱۴۰۴) است.روش پژوهش: در این پژوهش ابتدا چارچوب &amp;amp;laquo;عدالت جنسیتی فضامبنا&amp;amp;raquo; با رویکرد تحلیلی&amp;amp;ndash;قیاسی و بر پایه نظریه‌های فمینیستی فضا تدوین شد سپس چارچوب برساخت شده برای تحلیل نحوه مفصل‌بندی گفتمان برنامه چهارم پیشرفت شهر تهران (به‌مثابه متن سیاستی تولیدکننده معنا)، با بهره‌گیری از رویکرد لاکلو و موفه به‌کار گرفته شد.نتیجه گیری: نتایج نشان داد گفتمان مسلط برنامه چهارم حول دال مرکزی &amp;amp;laquo;عدالت شهری&amp;amp;raquo; شکل گرفته اما این مفهوم عمدتاً در چارچوبی کالبدی&amp;amp;ndash;توزیعی و با تأکید بر توسعه زیرساخت‌ها، خدمات و کارآمدی مدیریتی مفصل‌بندی شده است. در این ساختار معنایی، مؤلفه‌های کلیدی عدالت جنسیتی فضامبنا از جمله الگوهای حرکتی متفاوت زنان در پیوند با تقسیم جنسیتی کار، امنیت و تجربه روزمره در فضاهای عمومی، و شمولیت اجتماعی؛ یا غایب‌اند یا در دال‌های عام و بی‌جنسیت (مانند &amp;amp;laquo;امنیت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;خانواده&amp;amp;raquo;) بازکدگذاری می‌شوند. بدین‌ترتیب، عدالت جنسیتی نه به‌مثابه یک مطالبه مستقل، بلکه از طریق سازوکارهای گفتمانی جنسیت‌زدایی و حاشیه‌رانی از زنجیره هم‌ارزی &amp;amp;laquo;عدالت شهری&amp;amp;raquo; کنار گذاشته می‌شود. این امر نشان می‌دهد پارادایم مسلط توسعه فنی&amp;amp;ndash;اقتصادی در برنامه‌ریزی شهری تهران همچنان غالب است و برای تحقق عدالت شهری فراگیر، بازتعریف شاخص‌ها و اهداف برنامه‌ریزی بر اساس رویکردهای جنسیت‌آگاه و فضامبنا ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب تحلیلی مبلمان در معماری کاخ‌ها و عمارت‌های ایران (1304-1404)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253965.html</link>
      <description>بیان مسئله: این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب تحلیلی چهار مؤلفه‌ای (کارکردی، زیبایی‌شناختی، فناورانه و فرهنگی - اجتماعی) می‌کوشد تا الگوی شکل‌گیری و تحول مبلمان را در کاخ‌ها و عمارت‌های مهم ایران از دوره‌ی پهلوی تا زمان حاضر را (۱۳۰۴-۱۴۰۴ ه.ش) تبیین کند.هدف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف‌های: 1. شناسایی مؤلفه‌های مؤثر بر انتخاب و چیدمان مبلمان در فضاهای داخلی کاخ‌ها و عمارت‌های مهم ایران در دوره‌ی ۱۳۰۴-۱۴۰۴ ه.ش؛ 2. تحلیل میزان هماهنگی میان مبلمان، تزیینات داخلی و معماری بیرونی در نمونه‌های موردمطالعه؛ 3. تبیین نقش عوامل فرهنگی - اجتماعی و سیاسی (از جمله روابط خارجی، مدرنیزاسیون و تحولات ایدئولوژیک) در شکل‌گیری الگوی مبلمان این دوره‌ها؛ 4. ارائه‌ی یک مدل تحلیلی برای دسته‌بندی الگوهای مبلمان بر اساس چهار مؤلفه‌ی یادشده، انجام شد.روش پژوهش: این پژوهش از لحاظ هدف، توسعه‌ای - کاربردی و از نظر ماهیت، تاریخی - تفسیری با رویکرد کیفی و استقرایی است. به این معنا که داده‌ها از طریق مطالعه‌ی اسناد تاریخی، بایگانی‌ها و بازدید میدانی گردآوری شده و سپس با استفاده از تحلیل محتوای کیفی به استخراج الگوها و مؤلفه‌های مشترک پرداخته شده است. جامعه‌ی مورد بررسی، 12 مورد از کاخ‌ها و عمارت‌های مهم ایران (1304-1400) را شامل می‌شود.نتیجه‌گیری: در دوره پهلوی باوجود تنوع سبک‌های معماری بیرونی، در اغلب موارد هماهنگی مبلمان با تزیینات داخلی در سطح بالا و با معماری بیرونی در سطح ضعیف تا متوسط ارزیابی شد. تحلیل‌ها نشان‌دهنده‌ی نفوذ عمیق فرهنگی فرانسه در شکل‌دهی به ذائقه‌ی درباری ایران در نیمه‌ی اول قرن چهاردهم است؛ هرچند در اواخر دوره‌ی پهلوی، نشانه‌هایی از گرایش به سبک مدرن آمریکایی نیز مشاهده می‌شود. مدل تحلیلی پژوهش نشان می‌دهد که در دوره‌ی پهلوی، مؤلفه‌ی فرهنگی - اجتماعی (روابط بین‌الملل) و زیبایی‌شناختی (تطابق با دکوراسیون داخلی) وزن بیشتری داشته‌اند، درحالی‌که در دوره‌ی جمهوری اسلامی، مؤلفه‌ی کارکردی (نیازهای عملکردی ساده) و فناورانه (تولید داخلی) برجسته‌تر می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش آثار سینمایی اصغر فرهادی بر پایه اسطوره‌سنجی ژیلبر دوران</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253966.html</link>
      <description>چکیدهبیان مسئله: در سینمای اصغر فرهادی، الگوهایی از دوراهی‌های اخلاقی و فروپاشی روابط انسانی با بسامد قابل توجهی تکرار می‌شوند که در آنها مضامینی چون دروغ و پنهان‌کاری نقشی محوری دارند. برای تبیین همزمان رابطه میان نمادهای روایی، تجربه زیسته مؤلف و ریشه‌های فرهنگی این مضامین، می‌توان از چارچوبی نظری بهره برد که این ابعاد را به‌طور یکپارچه بررسی کند. روش اسطوره‌سنجی ژیلبر دوران با سطوح سه‌گانه نمادسنجی، روان‌سنجی و اسطوره‌سنجی چارچوبی مناسب برای این منظور فراهم می‌آورد. پژوهش حاضر با کاربست این روش بر روی آثار اصغر فرهادی، امکان خوانشی تازه از لایه‌های پنهان و ساختارهای ناخودآگاه در جهان سینمایی او را مورد بررسی قرار می‌دهد.هدف پژوهش: هدف پژوهش حاضر، به‌کارگیری روش اسطوره‌سنجی ژیلبِر دوران در تحلیل آثار اصغر فرهادی است.روش پژوهش: این پژوهش در پارادایم تفسیرگرایی و با رویکرد کیفی انجام شده است. داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای گردآوری شده‌اند و تحلیل آثار بر پایه روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و با بهره‌گیری از اسطوره‌سنجی ژیلبر دوران صورت گرفته است.نتیجه گیری: &amp;amp;laquo;دروغ&amp;amp;raquo; مهم‌ترین خرده‌اسطوره کانونی در جهان سینمایی فرهادی است؛ الگویی که از سطح فردی به عرصه‌های اجتماعی، بینافرهنگی و رسانه‌ای گسترش یافته است. تطبیق این الگو با روایت رستم و سهراب نشان می‌دهد &amp;amp;laquo;دروغ&amp;amp;raquo; در سینمای فرهادی بازتاب یک کهن‌الگوی فرهنگی ریشه‌دار در ناخودآگاه جمعی ایرانی است. بنابراین، اسطوره شخصی فرهادی معنایی فراتر از تجربه فردی یافته و یک اسطوره فراشخصی بدل شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه پدیدارشناسانة خانه‌های سنتی ایران و عراق بر اساس نظریات &amp;laquo;گاستون باشلار&amp;raquo;</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253967.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی پدیدارشناسانه خانه‌های سنتی ایران و عراق از منظر نظریات گاستون باشلار می‌پردازد. بر اساس اثر برجسته باشلار شاعرانگی فضا، که خانه را نه‌فقط به‌عنوان یک ساختار فیزیکی، بلکه فضایی برای تخیل، حافظه و تجربه‌های وجودی معرفی می‌کند، این تحقیق به تحلیل دو نوع خانه سنتی در ایران و عراق می‌پردازد: خانه‌های حیاط‌دار ایرانی و خانه‌های سنتی بغداد. هدف این مطالعه مقایسه این دو نوع خانه از نظر ویژگی‌های پدیدارشناسانه است، با تأکید بر مفاهیم باشلاری همچون &amp;amp;laquo;وسعت صمیمی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;گوشه‌های حافظه&amp;amp;raquo;. مقاله به این سوالات کلیدی پاسخ می‌دهد: چگونه خانه‌های سنتی در ایران و عراق ویژگی‌هایی چون حفاظت، صمیمیت و تخیل را در خود تجسم می‌کنند؟ عناصر معماری این خانه‌ها چگونه مفاهیم باشلاری را منعکس می‌کنند؟ و نقش آیین‌های فرهنگی و عادات خانگی در شکل‌دهی به تجربه سکونت چگونه است؟ این تحقیق می‌تواند به گفتمان پدیدارشناسی در معماری کمک کرده و فهم بهتری از نحوه ارتباط خانه و فرهنگ در زمینه‌های ایرانی و عراقی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری نظام‌مند بر نقش تاب‌آوری کالبدی و اجتماعی در ارتقای امنیت محیطی فضاهای نیمه‌خصوصی مجتمع‌های مسکونی شهری</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253968.html</link>
      <description>بیان مسئله: رشد شتابان شهرنشینی در دهه‌های اخیر، همراه با افزایش تراکم جمعیت، محدودیت زمین شهری و دگرگونی الگوهای زیست، سبب شده است که مجتمع‌های مسکونی به یکی از الگوهای غالب سکونت در شهرهای معاصر تبدیل شوند افزایش شهرنشینی و گسترش سکونت جمعی در قالب مجتمع‌های مسکونی، اهمیت امنیت محیطی به‌ویژه در فضاهای نیمه‌خصوصی را به‌عنوان یکی از چالش‌های اساسی طراحی و برنامه‌ریزی شهری برجسته ساخته است. این فضاها به‌عنوان حلقه واسط میان قلمرو خصوصی و عمومی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری ادراک و واقعیت امنیت دارند، اما در بسیاری از موارد به دلیل ضعف طراحی کالبدی و کاهش تعاملات اجتماعی، به نقاط بالقوه ناامن تبدیل می‌شوند. هدف پژوهش:این مقاله، تحلیل نظام‌مند نقش تاب‌آوری کالبدی و اجتماعی در ارتقای امنیت محیطی این فضاها و استخراج روابط میان این مؤلفه‌ها است. روش پژوهش مبتنی بر مرور نظام‌مند ادبیات با استفاده از پروتکل PRISMA و بررسی مقالات نمایه‌شده در پایگاه‌های Scopus، Web of Science، ScienceDirect و Springer در بازه زمانی 2000 تا 2025 است. پس از طی مراحل شناسایی، غربالگری و ارزیابی صلاحیت، 24 مطالعه به‌عنوان نمونه نهایی انتخاب و به‌صورت تحلیلی&amp;amp;ndash;ترکیبی بررسی شدند. یافته‌ها پژوهش نشان می‌دهد که مؤلفه‌های کالبدی نظیر دیدپذیری، حذف نقاط کور، نورپردازی و خوانایی فضایی، در کنار مؤلفه‌های اجتماعی شامل تعامل همسایگی، حضورپذیری، سرمایه اجتماعی و اعتماد، نقش کلیدی در ارتقای امنیت محیطی دارند. نتیجه‌گیری:نتایج پژوهش نشان می‌دهد که رویکردهای صرفاً کالبدی یا اجتماعی به‌تنهایی ناکافی بوده و امنیت پایدار حاصل تعامل هم‌زمان این دو بعد است. در نهایت، با تأکید بر ضرورت رویکرد تلفیقی، یک چارچوب مفهومی برای تبیین روابط میان تاب‌آوری کالبدی، تاب‌آوری اجتماعی و امنیت محیطی ارائه شده است که می‌تواند مبنایی برای مطالعات آینده و مداخلات طراحی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مفهوم آستانه در پروژه‌های معماری لوکوربوزیه؛ از مرز کالبدی تا فضای میانجی</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253970.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بازخوانی مفهوم آستانه در معماری مسکونی لوکوربوزیه، به بررسی نحوه تبدیل مرز کالبدی به فضای میانجی و تجربه‌پذیر می‌پردازد. مسئله اصلی تحقیق آن است که در آثار لوکوربوزیه، آستانه دیگر به‌مثابه درگاه یا حدی صلب میان درون و بیرون عمل نمی‌کند، بلکه در قالب یک فرآیند فضایی-ادراکی، واجد کیفیتی تدریجی، چندلایه و زمان‌مند می‌شود. روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر استدلال منطقی است. برای تحلیل، چهار نمونه مسکونی شاخص لوکوربوزیه شامل خانه کروتچت، ویلا کوک، ویلا ساووا و ویلای شودان انتخاب شد و هر یک بر اساس شش مؤلفه اصلی آستانه شامل میانجی‌گری فضایی، توالی حرکتی، عمق فضایی، تنظیم نور و سایه، تعلیق دید و ادراک بدن‌مند مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که لوکوربوزیه با استفاده از تمهیداتی چون رمپ، پیلوتی، عقب‌نشینی نما، تراس‌های نیمه‌باز، سایبان‌های عمیق و قاب‌بندی دید، مرز صلب را به فضایی میانجی و قابل تجربه تبدیل می‌کند. نتایج همچنین بیانگر آن است که آستانه در آثار او نه یک عنصر منفرد، بلکه بخشی از منطق کلان سازمان فضایی و ادراکی بناست. این پژوهش با ارائه مدلی تحلیلی برای خوانش آستانه در معماری مدرن، ضمن گسترش فهم نظری از آثار لوکوربوزیه، می‌تواند به بازاندیشی در طراحی فضاهای مسکونی معاصر نیز یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>&amp;laquo;معماری انتقادی&amp;raquo; در گفتمان پیتر ایزمن و کی. مایکل هِیز؛ تبیین امکآنهای انتقادی در معماری معاصر ایران</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253971.html</link>
      <description>چکیدهبیان مسئله: اگرچه معماری انتقادی از دهه‌های پایانی قرن بیستم به بحثی بنیادین در نظریه معماری بدل شد، اما نسبت و سازوکارهای آن با معماری معاصر ایران فاقد واکاوی روشمند است؛ امری که اغلب به خلط مفهوم امر انتقادی با بازنمایی‌های نمادین و تقلیل آن به رویکردهای بیانیه‌ای انجامیده است.اهداف پژوهش: این پژوهش با تکیه بر آرای پیتر آیزنمن و کی. مایکل هِیز، در پی تبیین امکان‌های بروز امر انتقادی در معماری معاصر ایران است؛ با این استدلال که &amp;amp;laquo;انتقادی‌بودن&amp;amp;raquo; نه در بازنمایی مستقیم مفاهیم، بلکه در سازمان فضایی و منطق شکل‌گیری فرم آشکار می‌شود.روش پژوهش: پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و تفسیری و بر پایه تحلیل فضایی انجام شده است. نمونه‌های مورد بررسی شامل مدرسه جدگال، خانه شاعر و آواپلت هستند که بر اساس مدل مفهومی پژوهش، در سه محور &amp;amp;laquo;منطق شکل‌گیری فرم و جایگاه تکینگی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نسبت فرم با نشانه و ساختارهای فرهنگی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کارکرد انتقادی فرم&amp;amp;raquo; تحلیل شده‌اند. در این تحلیل، نحوه شکل‌گیری فرم، مناسبات درونی فضا، نسبت پروژه با دلالت‌های فرهنگی و نشانه‌ای، و نیز ظرفیت‌ها و محدودیت‌های آن برای ایجاد فاصله‌گذاری تأملی نسبت به روابط تثبیت‌شده فضایی، فرهنگی و نهادی مبنای ارزیابی قرار گرفته است.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که ظرفیت انتقادی در معماری معاصر ایران، نه از طریق استعاره‌های ادبی یا تبعیت منفعلانه از زمینه، بلکه از خلال بازآرایی ساختار فضایی و تنش‌های کالبدی امکان‌پذیر می‌شود. با این حال، این ظرفیت‌ها مشروط و نسبی بوده و همواره تحت تأثیر الزامات برنامه‌ای، اقتصاد مصرفی و منطق بازنمایی تحدید می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>متاهندسه ادراکی؛ چارچوبی رابطه‌ای برای صورت‌بندی و تحلیل تجربه فضایی</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253972.html</link>
      <description>Problem Statement: Spatial experience in architecture is a multidimensional and dynamic phenomenon contingent upon human&amp;amp;ndash;environment interaction, and its explanation cannot be reduced to the physical or geometric attributes of space. Despite the development of numerous theories in the fields of phenomenology, spatial perception, place memory, and spatial structure analysis, the explanatory capacities of these approaches have largely been formulated independently and at different levels, while the manner in which they relate to one another remains subject to a theoretical gap.Research Objectives: This study aims to formulate the conceptual framework of &amp;amp;ldquo;Perceptual Metageometry&amp;amp;rdquo; by addressing the question of how the explanatory capacities of existing theories can be reorganized within a relational logic to understand spatial experience.Research Method: This is a fundamental study employing a qualitative approach and a critical theoretical synthesis strategy. It was conducted through interpretive analysis, conceptual comparison, and theoretical abstraction of the selected theoretical strands.Conclusion: The findings indicate that phenomenology, theories of perception, studies of memory and identity, and configurational analysis explain, respectively, the lived, perceptual, temporal&amp;amp;ndash;semantic, and structural levels of spatial experience. However, none of these approaches alone explains how the structural conditions of space are transformed into an experience that is perceived, lived, and endowed with temporal and semantic continuity. The synthesis of these levels demonstrates that the quality of spatial experience does not reside in the components themselves; rather, it emerges from the organization of the relationships among them through the mechanisms of emergence, affordance, and feedback. Accordingly, the innovation of Perceptual Metageometry lies not in introducing an alternative theory, but in shifting the unit of explanation from the &amp;amp;ldquo;component&amp;amp;rdquo; to the &amp;amp;ldquo;relation&amp;amp;rdquo; and in formulating an interdisciplinary level of spatial experience that cannot be derived from the independent examination of any of its constituent domains.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رابطه ساختار کالبدی و ادراک مکان در مراکز فرهنگی معاصر تهران با رویکرد ریخت‌شناسی تطبیقی (مطالعه موردی: باغ کتاب تهران، کتابخانه ملی ایران و فرهنگسرای ارسباران)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253973.html</link>
      <description>گسترش رویکردهای عملکردگرا و الگوهای جهانی در معماری معاصر، در بسیاری از موارد موجب تضعیف ارتباط میان ساختار کالبدی فضا و تجربه ادراکی کاربران شده است. این مسئله در مراکز فرهنگی، به دلیل نقش آن‌ها در شکل‌دهی هویت جمعی، حافظه شهری و تعاملات اجتماعی، اهمیت دوچندان می‌یابد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل رابطه ساختار کالبدی و ادراک مکان در مراکز فرهنگی شهر تهران و با رویکرد ریخت‌شناسی تطبیقی انجام شده است. روش پژوهش کیفی&amp;amp;ndash;تفسیری و مبتنی بر مطالعه تطبیقی سه نمونه شاخص فرهنگی معاصر شهر تهران در دوره جمهوری اسلامی، شامل باغ کتاب تهران، کتابخانه ملی ایران و فرهنگسرای ارسباران است. ویژگی‌های کالبدی و ریخت‌شناسانه نمونه‌ها از طریق مطالعات اسنادی، تحلیل فضایی، مشاهده میدانی و مصاحبه با متخصصان استخراج شد. تحلیل نمونه‌ها بر پایه سه مؤلفه اصلی ریخت‌شناسی شامل فرم، مقیاس و تداوم زمانی و در ارتباط با شاخص‌های ادراک مکان صورت پذیرفت. نتایج پژوهش نشان می‌دهد میان انسجام فرمی، مقیاس انسانی، خوانایی فضایی و تداوم تاریخی با ارتقای ادراک مکان رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین مراکزی که دارای پیوند مؤثر با زمینه فرهنگی، سازمان فضایی پویا و تعامل فعال با عناصر طبیعی هستند، در شاخص‌هایی همچون حس تعلق، هویت مکانی و تعامل اجتماعی عملکرد موفق‌تری داشته‌اند. یافته‌ها بیانگر آن است که کیفیت ادراک مکان در مراکز فرهنگی بیش از وابستگی به فناوری و عملکرد صرف، متأثر از نحوه سازمان‌یابی مؤلفه‌های ریخت‌شناسانه و انطباق آن‌ها با نیازهای انسانی و فرهنگی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رفتار معماران در فرایند طراحی معماری با تکیه بر نظریه سینومرفی</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253976.html</link>
      <description>بیان مسئله: طراحی بدون توجه به الگوهای رفتاری کاربران ناقص بوده است. دستیابی به محیط‌های انسانی، مستلزم آن بوده است که رویکردهای کارکردگرایانه، با الگوهای کیفی و رفتارگرایانه جایگزین شوند. فقدان مدلی عملیاتی در فرایند طراحی که چگونگی فعالیت و مراحل عمل طراحان را بر‌این‌اساس تبیین کرده باشد، خلأ پژوهشی را نمایان ساخته است. بنابراین از دیدگاه طراحان ایرانی، نقش طراح در دستیابی به سینومرفی چگونه قابل تبیین بوده است؟ و کنش‌های طراحانه در فرایند طراحی معماری بر مبنای نظریه سینومرفی چه ابعاد و مؤلفه‌هایی داشته‌اند؟اهداف پژوهش: این پژوهش با اتکا بر نظریه‌های محیط-رفتار، به تبیین ابعاد کنش معماران در فرایند طراحی معماری با رویکرد سینومرفی پرداخته است.روش پژوهش: این پژوهش از نوع کیفی بوده است. داده‌های میدانی با استفاده از تحلیل پروتکل و نمونه‌گیری هدفمند گردآوری شده‌است. حجم نمونه پانزده معمار بوده‌ است. جلسه طراحی سینومرفی نود دقیقه‌ بوده است. فرایند طراحی با فیلم‌برداری، ضبط صدا و ثبت اسکیس‌ها مستند شده است. سپس با روش تحلیل محتوای کیفی و کدگذاری چندمرحله‌ای تحلیل شده‌ است. برای افزایش اعتبار از دو کدگذار مستقل و بازبینی شرکت‌کنندگان استفاده شده است.نتیجه‌گیری: فرایند طراحی سینومرفی در هفت مرحله از شناخت تا ارزیابی پس از بهره‌برداری تداوم یافته است. مراحل اول تا چهارم مبتنی بر داده‌های پروتکل طراحان هستند؛ مراحل پنجم تا هفتم توسعه نظری طراحان و استنتاج نظری نویسندگان است. پروتکل معماران دارای پنج بعد رفتاری، ادراکی-حسی، محیطی-زیست‌اقلیمی، اجتماعی-هویتی و داده‌ای-هوشمند بوده است. پنج مؤلفه عملیاتی شامل مشارکت کاربر، ترکیب فعالیت‌های واگرا-همگرا، چرخه‌های بازخورد، انعطاف‌پذیری کالبد و استفاده از ابزارهای کمی-کیفی در شکل‌گیری سینومرفی نقش داشته ‌است. کنش معماران در فرایند طراحی سینومرفی، ماهیتی چرخه‌ای داشته است. طراح با تنظیم چرخه‌های بازخورد بین رفتار کاربران، ارزش‌های اجتماعی و کالبد عمل کرده است. حاصل بالقوه این رویکرد، فضاهای خودتنظیم و تکامل‌پذیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی فضاهای مسئله‌دار شهری در چارچوب شهر دوستدار کودک: تحلیل مضمون تجربه زیسته کودکان ۹ تا ۱۲ ساله در شهر تبریز</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_253988.html</link>
      <description>امروزه مفهوم &amp;amp;laquo;شهر دوستدار کودک&amp;amp;raquo; به عنوان یکی از رویکردهای مهم در برنامه‌ریزی شهری مطرح شده است که بر توجه به نیازها، ادراکات و تجربه‌های کودکان در فضاهای شهری تأکید دارد. با این حال، در بسیاری از شهرها دیدگاه کودکان در فرآیند برنامه‌ریزی و طراحی شهری کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی ادراک کودکان از فضاهای مسئله‌دار شهری و تبیین مهم‌ترین چالش‌های محیط شهری از دیدگاه آنان انجام شده است. رویکرد پژوهش کیفی بوده و برای گردآوری داده‌ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش را کودکان ۹ تا ۱۲ ساله شهر تبریز تشکیل می‌دهند که به صورت نمونه‌گیری هدفمند و با رضایت والدین در مطالعه مشارکت داشته‌اند. داده‌های حاصل از این فرآیند با استفاده از روش تحلیل محتوای مضمون‌محور مورد بررسی قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که ادراک کودکان از فضاهای مسئله‌دار شهری عمدتاً در چند مضمون اصلی قابل دسته‌بندی است. مهم‌ترین این مضامین شامل کیفیت‌های محیطی و شهری، ایمنی و امنیت، دسترسی و تحرک، طبیعت، روابط اجتماعی و خدمات پایه است. در میان این مضامین، مشکلات مرتبط با آلودگی محیطی، فضاهای رهاشده، کمبود فضای سبز، ناایمنی ترافیکی، حضور افراد مزاحم و کیفیت نامناسب پیاده‌روها بیشترین فراوانی را در پاسخ‌های کودکان داشته‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که کودکان بیش از هر چیز نسبت به ایمنی، کیفیت محیط و امکان حرکت مستقل در محیط شهری حساس هستند و این عوامل نقش مهمی در تجربه آنان از شهر ایفا می‌کنند. بر اساس نتایج پژوهش، توجه به دیدگاه و تجربه زیسته کودکان می‌تواند به عنوان منبعی ارزشمند در فرآیند برنامه‌ریزی شهری مورد استفاده قرار گیرد. در این راستا، توجه به نیازهای کودکان در طراحی فضاهای عمومی می‌تواند گامی مؤثر در جهت ارتقای کیفیت محیط شهری و تحقق شهر دوستدار کودک باشد.شهر دوستدار کودک، کودک، فضاهای مسئله‌دار شهری، طراحی شهری،تحلیل مضمون، تبریز.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش پارادایمی رساله‌های دکتری هنر: الگوهای موضوعی و روش‌شناختی در دانشگاه هنر ایران (۱۳۹۸&amp;ndash;۱۴۰۲)</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_254861.html</link>
      <description>بیان مسئله: رساله‌های دکتری هنر بازتاب‌دهندهٔ پارادایم‌های فکری و روش‌شناختی‌اند، اما واکاوی نظام‌مند و نظری‌محور الگوهای حاکم بر آن‌ها، به‌ویژه در ایران، صورت نگرفته است.هدف و سؤال پژوهش: این پژوهش با هدف تبیین الگوهای پارادایمی، موضوعی و روش‌شناختی حاکم بر رساله‌های دکتری هنر دانشگاه هنر (۱۳۹۸&amp;amp;ndash;۱۴۰۲) انجام شده و به این سؤال پاسخ می‌دهد که &amp;amp;laquo;چه الگوهایی در این رساله‌ها غالب بوده و چگونه می‌توان آن‌ها را در پرتو نظریه‌های جامعه‌شناسی علم تفسیر کرد؟&amp;amp;raquo;چارچوب نظری: چارچوب تبیینی، تلفیقی از نظریهٔ &amp;amp;laquo;پارادایم‌های علمی&amp;amp;raquo; توماس کوهن (۱۹۶۲) و نظریهٔ &amp;amp;laquo;میدان علمی&amp;amp;raquo; پیر بوردیو (۱۹۷۵) است که به‌مثابهٔ لنزهای تفسیری برای خوانش الگوها به کار رفته‌اند.روش پژوهش: این مطالعهٔ کیفی با رویکرد تحلیل مضمون اسنادی انجام شده است. پیکرهٔ پژوهش ۵۹ رسالهٔ دکتری دفاع‌شده در رشته‌های پژوهش هنر و تاریخ تطبیقی و تحلیلی هنر اسلامی در دانشگاه هنر است. داده‌ها بر اساس منطق تحلیل مضمون براون و کلارک (۲۰۰۶) و با کدگذاری چرخه‌ای، مقایسهٔ مداوم، و ممیزی همکار تحلیل و اعتبارسنجی شده‌اند.یافته‌ها:چهار مضمون فراگیر شناسایی شد: ۱. غلبهٔ &amp;amp;laquo;امر معاصر&amp;amp;raquo; بر دوره‌های تاریخی دورتر؛ ۲. سلطهٔ روش‌های کتابخانه‌ای (۷۳٪) و سهم اندک میدان؛ ۳. پارادایم توصیف (۸۱٪ اهداف توصیفی) و نبود پژوهش‌های توسعه‌ای؛ ۴. حلقهٔ مفقودهٔ میان‌رشتگی و تکنیک‌زدگی.نتیجه‌گیری: الگوهای غالب را می‌توان ذیل &amp;amp;laquo;علم عادی&amp;amp;raquo; کوهن و &amp;amp;laquo;عادت‌وارهٔ علمی&amp;amp;raquo; بوردیو تفسیر کرد و گذار به روش‌شناسی‌های بدیع، مستلزم تغییر ساختارهای نهادی و سرمایه‌های علمی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش تجربه حسی مصالح داخلی در دو حالت ادراک لمسی و بصری-بساوایی و دلالت‌های آن در طراحی فضاهای درمانی</title>
      <link>https://www.bagh-sj.com/article_254862.html</link>
      <description>بیان مسئله: در طراحی فضاهای درمانی، انتخاب مصالح عمدتاً بر ضوابط فنی و بهداشتی متمرکز است و نقش تجربه‌محور کیفیت‌های بصری و بساوایی بر آسایش محیطی و انگیختگی فیزیولوژیک کمتر بررسی می‌شود.سؤال تحقیق: مواجهه با مصالح در دو وضعیت &amp;amp;laquo;صرفاً بساوایی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;یکپارچگی بصری ـ بساوایی&amp;amp;raquo; چه تفاوتی در پاسخ‌های فیزیولوژیک و ادراکی کاربران ایجاد می‌کند؟هدف: سنجش تجربی پاسخ‌های زیستی خودمختار و خوشایندی ذهنی در مواجهه با مصالح برای تدوین معیارهای حسی مکمل در فضاهای سلامت‌محور.روش تحقیق: در این آزمایش درون‌گروهی، ۴۰ داوطلب سالم چهار نمونه مصالح (کاشی سرامیکی، بتن، آجر و شیشه) را در دو وضعیت &amp;amp;laquo;صرفاً بساوایی&amp;amp;raquo; (۲۰ ثانیه لمس در محفظه بدون دید) و &amp;amp;laquo;یکپارچگی بصری ـ بساوایی&amp;amp;raquo; (۱۵ ثانیه مشاهده و سپس ۲۰ ثانیه لمس) ارزیابی کردند. تغییرات ضربان قلب(&amp;amp;Delta;HR) و فعالیت الکترودرمال (&amp;amp;Delta;EDA)با سامانه زیست‌سنجی مبتنی بر ESP32 ثبت و خوشایندی ذهنی در مقیاس ۵درجه‌ای لیکرت سنجیده شد.نوع مصالح و وضعیت حسی اثر معناداری بر انگیختگی داشتند. در وضعیت صرفاً بساوایی، آجر (به‌دلیل زبری) و شیشه (به‌دلیل تفاوت حرارتی و لغزندگی) در غیاب پیش‌آگاهی دیداری بیشترین انگیختگی سمپاتیک و ارزیابی ناخوشایندتر را برانگیختند؛ درحالی‌که کاشی پایدارترین پاسخ‌ها را نشان داد. اطلاعات بصری با رفع ابهام ادراکی، انگیختگی ناشی از تماس فیزیکی را تعدیل کرد؛ اثر اصلی نوع مصالح براثر اصلی نوع مصالح بر تغییرات ضربان قلب ( 0.32= &amp;amp;eta;ₚ&amp;amp;sup2;) و فعالیت الکترودرمال( 0.39= &amp;amp;eta;ₚ&amp;amp;sup2;) و اثر وضعیت حسی بر این دو شاخص به‌ترتیب برابر با 0.15= &amp;amp;eta;ₚ&amp;amp;sup2; و 0.23= &amp;amp;eta;ₚ&amp;amp;sup2; به دست آمد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
